صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٥٨
شوروى و روابط ما با اینها یک چیزى است که براى ما یک صلاحى دارد. این مثل رابطه بره با گرگ است. رابطه بره با گرگ، رابطه صلاحمندى براى بره نیست. اینها مىخواهند از ما بدوشند. اینها نمىخواهند به ما چیزى بدهند. اینها اعلام مىکنند که این دوا در آنجا قدغن است، در شرق بفروشید. به حال ما چه فکرى مىکنند اینها؟ آن دوائى که آنجا قدغن است، دوائى است که مضر است لابد، تا قدغن کردند، اگر مضر نباشد که قدغن نمىکنند، این باید آنجا فروش برود. آنها چه فکر مىکنند در حال شرق و در حال دنیاى سوم؟ اینها چه فکرى مىکنند؟ اینها را چه جورى تصور مىکنند؟ همینهائى هستند که براى حقوق بشر و نمىدانم براى حتى حقوق حیوانات مجامع دارند اما همهاش این مجامع، مجامع براى حفظ حقوق خودشان با اسم حقوق بشر، حقوق خودشان را حفظ مىکنند و حقوق ما را پایمال مىکنند. اینکه مىگویند حقوق حیوانات هم باید باشد، طرفدارى از حتى حیوانات، یک طایفهاى مىگویند طرفدارى از حیوانات که در ویتنام هزارها مردم را در سایر شهرها هزارها، صدها میلیون مردم را به آتش مىکشند!! یک طایفهاى قضیه حقوق بشر را مىگویند که این بشر را پایمال کردند و ما معالاسف باورمان مىآید از این مسائل و گویندگان ما از همین حقوق بشر و از همینها پشتیبانى مىکنند. حقوق بشر را اسلام مىتواند پایهگذارى کند که سرانش مثل على ابن ابیطالب است، نه کسانى که بشر را مىخورند و اسم حقوق بشر رویش مىگذارند. شرق باید بیدار بشود از این خوابى که او را کردند، از این غفلتى که آنها ایجاد کردند در ما باید بیدار بشویم. اگر بیدار نشویم ما طعمه آنها خواهیم بود. باید دانشگاهها بیدار بشوند، باید از همین دبستان تا آخر دانشگاه از این افکار غربزده تهى بشوند و شرق روى پاى خودش بایستد. اگر شرق روى پاى خودش نایستد، باز وابسته باشد، وابسته فکرى عمده است، خیال کند که همه چیزى از اوست، تا یکى مریض مىشود به اطباء اینجا رجوع نمىکنند فورا باید برود امریکا یا باید برود انگلستان، نمىشود اینجا، با اینکه یک دسته از اطباء که آمدند اینجا من گفتم که شماها، دانشگاههاى ما چه کردند تا حالا که حالا وقتى که یک مریضى مىشود باید بروند آنجا. مىگفتند ما مىتوانیم معالجه کنیم لکن مردم اینجور شدند. این افکار، افکارى است که مملکت ما را به تباهى دارد مىکشد که همه چیز ما از آنجا بیاید و همه چیز ما باید وابسته به آنجا باشد. حالا چون اتومبیل ما از آنجاست و برق ما هم نمىدانم چه و زهر مار ما از آنجاست پس باید فرهنگ ما از آنجا باشد، پس باید همه چیز ما از آنجا باشد. آقا بدانید که اینها براى ما هیچ صلاحى نمىخواهند، اینها کوشش مىکنند که ما از حیوانات پستتر باشیم، اینها کوشش مىکنند که ما یا اشخاصى بار بیائیم غربزده، براى آنها کار بکنیم و اگر نه بمانیم در این حال عقبافتادگى و ببرند آنها همه چیز ما را. شرق باید بیدار بشود، باید حساب خودش را از غرب جدا کند، تا آنقدر که مىتواند. اگر مىتوانست باید تا آخر جدا کند، حالا که نمىشود، تا آنقدر که مىتواند باید جدا کند لااقل فرهنگش را نجات بدهد.