صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٨٦
از دست کفار نداشت، کفار را، ایستاده بودند و در مقابل هم جنگ هم مىکردند و تو سر هم مىزدند و پیش مىبردند و یا عقب مىنشستند. لکن با منافقین چه بکنند؟ منافقى که آمده و مىگوید من براى اسلام هستم و اسلام آوردم، و مثل اسلام ابوسفیان و دار و دسته او، با او چه بکنند؟ این که دارد مىگوید من مسلمانم، با مسلمان که نمىشود کارى کرد. این که ظاهرش آمده و اسلام و نماز هم مىخواند و جماعت هم مىخواند و پاى منبر رسول الله هم مىنشیند و اشک هم مىریزد، با این که نمىشود کارى کرد. امروز هم مسلمانها مبتلاى به دستهاى از منافقین هستند که کار این، کار مسلمانها با این منافقین مشکلتر است با کارشان با محمدرضا. محمدرضا ایستاده بود و مىزد و مىکشت و تکلیف ملت با او معلوم بود، ملت مىرفت به جنگش، اما یک دستهاى که در ظاهر اظهار اسلام مىکنند، در ظاهر براى اسلام دعوت مىکنند، در ظاهر حرف اسلام مىزنند، قلمهایشان و قدمهایشان براى اسلام است لکن زیر پرده با اسلام مخالفند، مخالفت با اسلام مىکنند در زیر پرده، با اینها باید چه بکنیم؟ کار با اینها بسیار مشکل است و حل مساله منافقین، پیغمبر اکرم هم نمىتوانست حل بکند، حضرت امیر هم گرفتار اینها بود و حلش نمىشد، بکنى، حلش مشکل است.
اسلام از صدر تا امروز، مبتلاى منافقین بوده است
آنچه ما امروز مبتلاى به آن هستیم و آن دسته منافقینى که اظهار اسلام مىکنند و کمر اسلام را مىخواهند بشکنند، کار مسلمانها با اینها مشکل است، حل مساله اینها بسیار مشکل است، این غیر از آنى است که نصیرى است که مطلبش معلوم است و هویداست که مطلبش معلوم است. هویدا معلوم بود دشمن اسلام و مسلمین است و نصیرى هم معلوم بود که مردم را چه کرده و تکلیف مردم با او معلوم بود و گرفتند آنها را و به جزاى خودشان رساندند، اما آن آدم مقدس مابى که تسبیح هم دستش گرفته است و به اسلام هم دارد مىگوید من خدمت مىکنم، این مقدس ماب را چه باید بکنیم به او؟ این طایفه منافقین هم که نمىشود با آنها کارى کرد. اسلام از صدر، از اولى که اسلام پیدا شده تا حالا مبتلاى به این جمعیت هست. و حل مساله اینها مشکلتر از هر مسالهاى است براى اسلام و براى مسلمین. اشخاصى که فریاد براى اسلام مىزنند و مىزدند و - عرض مىکنم - که از ملیت و از اسلامیت و از اینها مىگفتند، بعد معلوم شد که این آقا که اینقدر اسلام ماب است و اینقدر ملى است رابطه دارد با آمریکا، بعضى از این روشنفکرهاى ما اینطورىاند، منافقند. اگر صاف مىایستادند، مردانه مىایستادند، مثل آن فرض کنید که آدمى که مىایستد مىگوید که من طرفدارم، در بین اینهائى که کشتند یکىشان ایستاد گفت که نخیر من طرفدار شاه هستم، حالا هم طرفدار شاه هستم. کشتندش، این مردانه ایستاد و مردانه هم مرد، به جهنم هم رفت. اما آنهائى که الان مبتلا ما به آنها هستیم که مردانه نمىآیند به میدان بگویند که آقا ما اسلام را نمىخواهیم، مردانه نمىآیند به میدان و بگویند که اسلام - را - براى سابق بوده حالا دیگر به درد نمىخورد. با اینها باید ما چه بکنیم؟ کمیته امداد شما نمىتواند حل این را بکند. شما کمیته امدادتان مىتوانید یک آدم مجروحى را، یک آدم ضعیفى را، یک آدم بینوایى را نجات بدهید و