صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٧٩
فتاوى فقهاى اسلام، ضربهاى بر پیکر استعمار
الان که مىبینید این آشوبها را در اطراف مملکت راه انداختهاند همهاش براى این است که نگذارند شما به حال خودتان باشید و آرامش در مملکت باشد و یک مملکت اسلامى درست بشود. اینها از اسلام مىترسند ضربه دیدند اینها از اسلام، اینها چند دفعه از اسلام ضربه دیدهاند، از یک فتواى فقیه ضربه دیدهاند، از یک پیرمردى که در کربلا بود و اسمش هم مرحوم آمیرزا محمد تقى بود ضربه دید انگلستان، بیرون کرد انگلستان را از آنجا، از عراق. اینها از اسلام و از ملاى اسلام و از کاسب اسلام و از دانشمند اسلامى ضربه دیدند، چون ضربه دیدند الان آنها توجه به این دارند که نگذارند این کار انجام بگیرد، هر جا یک غائله درست مىکنند، هر جا، یک اسمى با یک چیزى یک غائله درست مىکنند یک وقت مىروند کردستان غائله درست مىکنند، یک وقت مىآیند به آذربایجان که الان مبتلا به آن هستیم درست مىکنند، بعد هم جاى دیگر درست مىکنند، اینطور نیست که دست بردارند. اینها یک منفعت بزرگى از دست دادهاند و یک شکست سیاسى خوردهاند. کارتر در دنیا الان شکست خورده، شکست سیاسى کارتر در این قضیهاى که طرح مىکنند و اینها خوب لابد شنیدید در روزنامهها بود که وزیر خارجهاش را فرستاد دورهگردى، این آقاى انساندوست، این آقایى که براى انساندوستى محمدرضاى جانى را برده آنجا نگهش داشته یا توطئهگرى را مىخواهد از آنجا شروع بکند. این آدم انساندوست وزیر خارجهاش را دورهگردى فرستاد براى اینکه ما را در اقتصاد در انزوا بنشاند و محاصره اقتصادى بکند. این آقاى انساندوست همه دنیا را مىخواهد بسیج کند که ما از گرسنگى بمیریم، خیال هم مىکند که مىتواند. معالاسف - با اسف - کارتر که این وزیر خارجهاش که گردید دور، کسى به او اعتنا نکرد دست رد به سینهاش زدند گفتند نمىشود و همان مملکت خودش هم - این که مىخواست - که مىگفت که باید ما حصر اقتصادى بکنیم، همان در مملکت خودش هم مواجه شد با مخالفت، بعضى وزراء مملکتش هم مخالفت کردند. این آقاى انساندوست که به خاطر انساندوستى این آدم را برده است و نگه داشته و ادعا مىکند که ما انساندوستیم که این را نگه داشتیم، پنجاه هزار جوان ما را در امریکا و در آنجاها مىخواهد که به یک بهانهاى بیرون کند، حتى کشتار هم داشتیم ما، سگها هم به جان جوانهاى ما انداختند و اخیراً باز این بود که قاضى کذا گفته است که این خلاف قانون است، نباید بشود، اینجا هم شکست خورد، شکست اخلاقى، که اخلاقى در کار نبود که شکست بخورد. فاش شدن اینکه خلق اینها این است، جا زدن خودشان را به اینکه ما یک انساندوست هستیم و هیاهو در اطراف اینکه انساندوستى ما را وادار کرده است که یک آدم مفلوکى را بیاوریم اینجا معالجه کنیم!!
این مشت باز شد که مساله این نیست - این مشت باز شد که مساله این نیست - که این پنجاه نفر جاسوس را بخواهد نجات بدهد، اصلا مطرح نیست پیش اینها آدم، آن که مطرح است پیش امثال آقاى کارتر، همان است که این دوره هم رئیس جمهور بشود، همه دست و پا کردنش براى این است که این دوره هم باز رئیس جمهور بشود، بیش از این اصلا ادراک نمىکند. انسان را اصلا اینها چیزى نمىدانند. این آقایان انساندوست دواهائى که مىخواهند بفهمند که آیا مفید است یا مضر است