صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٧٨
درست مىکنیم کافىمان هست منسوجات ما ترقى نمىکند و ما باز تابع غیر باید بشویم و دستمان پیش غیر دراز بشود.
چقدر براى یک مملکتى عیب است و سرشکستگى که دستش را دراز کند طرف امریکا که گندم بده، کشکول گدائیش را باز کند پیش دشمنش و از او بخواهد که رزقش را بدهد، چقدر براى ما سرشکستگى دارد. تا - بناى بر این - این ملت بناى بر این نگذارد که کشاورزیش را تقویت کند و بسازد به آنکه خودش به دست مىآورد، ما نمىتوانیم استقلال پیدا کنیم. تا این ملت بناى بر این نگذارد که ما باید همه چیزمان از خودمان باشد، ما باید قطع رابطه اقتصادى، رابطه فرهنگى از خارج بکنیم، فرهنگ از خود ما باید باشد اقتصاد هم از خود ما باید باشد، تا این بنا در تودهها نباشد و تا این مغزى که انگلى است و استعمارى است عوض نشود و باورمان نیاید که ما هم آدم هستیم، نمىتوانیم استقلال پیدا کنیم. ما باید کارى بکنیم که خودمان را، همه قشرهاى ملت و همه جوانان ما باورشان بیاید که ما هم آدمیم. تبلیغات چنان کرده است که ما را از آدم بودن بیرون کرده است، باورمان آمده است که آنها هر چه هست، هستند. اگر بخواهیم این مملکت ما یک مملکت مستقلى باشد، محتاج به غیر نباشد، باید آن کشاورزش و آن کارگرش و آن کارمندش و همه قشرها بناى بر این بگذارند که ما خودمان یک موجودى هستیم، یک آدمى هستیم، مملکتمان هم یک مملکتى است، همه چیز هم دارد، یک مملکت غنىاى است. و چنان کردند که ما باید در آنجائى که چاههاى نفتمان هست گرسنگى بخوریم، آنجائى که آبها دارد هرز مىرود و زمینهاى سرشار هست که همه چیز از آن مىشود ایجاد بشود، زمینها افتاده باشد و آبها هم هرز برود. این یک کارهاى استعمارى بوده. یعنى مىخواستند در محیط نفت مردم گدا باشند تا کارگر ارزان باشد تا بتوانند استعمارشان بکنند. همه جا را، هر جا را با یک نقشهاى عقب نگه داشتند تا استفاده کنند.
استقلال فکرى شرط اول استقلال است
ما تا نفهمیم این مسائل را، توجه نکنیم به این مسائل و خودمان را نیابیم، این گمشده را پیدا نکنیم، این مغزى که گم شده است و به جاى او یک مغز دیگرى نشسته عوضش نکنیم نمىتوانیم مستقل بشویم. استقلال مغزى شرط اول استقلال است. استقلال فکرى شرط اول استقلال است که ما فکرهامان را عوض کنیم، از این انگل بودن خودمان را در آوریم. باید ما اگر بخواهیم، اگر همه، همه ملت ادراک این معنا را کرده باشند که همه چیز ما را اینها بردهاند و ما آنها را بیرون کردهایم، باید خودمان خودمان را نگه داریم، اگر این نشود، بعدها باز همان مسائل کم کم با تدریج (حوصله آنها زیاد است) با تدریج همین مسائل سابق تحمیل بر ما مىشود. و با دو چشم، یک دو چشم دیگر هم قرض نکنیم و نگاه نکنیم به اطراف خودمان و به مملکت و احتیاجات خودمان، کمکم به تدریج اینها باز به ما تحمیل مىکنند، همه چیز را به ما تحمیل مىکنند، با دست خودمان به ما تحمیل مىکنند.