صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٦٣
ملتى که براى خدا قیام کرده و شهادت طلب مىکند از هیچ چیزنمى ترسد
بعد هم آقاى کارتر تفضل فرمودند که دو نفر بفرستند با ما صحبت بکنند. ما چه صحبتى با شما بکنیم؟ صحبت با شما کى بکند؟ جواب این زنهائى که بچههاشان را از دست دادند، پدرهائى که جوانهاشان را از دست دادند، آنهائى که در این طول زمان از آمریکا ضربه خوردند، ممالکى که ضربه خوردند اینقدر، ما جواب اینها را چه
بدهیم؟ ما جواب این مملکتهاى کثیرى که با امر آمریکا، با توطئه آمریکا، آنها را به نابودى کشیدند، وجداناً جواب آنها را چه بدهیم؟ بنشینیم با کى صحبت کنیم؟ رد کردم این را که نه، نه ما یک همچو حقى داریم نه دیگران یک همچو حقى دارند. ما تابع ملت هستیم، ما خدمتگزار ملت هستیم، ما باید روى مسیر ملت سیر بکنیم، ما هیچ خوفى از این نداریم که بر بخورد به آقاى کارتر یا امثال او و توطئه زیادتر بکند. یک کسى، یک کشورى که براى خدا قیام کرده است، فریادش الله اکبر بوده، او را از چه مىترسانند اینها. یک کشورى است که جوانها در میدان رفتند و با تانکها مقابله کردند، نه جوانها، بچهها، یکى از دوستان مىگفت که من خودم شاهد بودم که یک موتورسوارى، بچهده، دوازده ساله حمله کرد به تانک و رفت زیر تانک. یک همچو مملکتى را نمىتوانند اینها خوف در آن ایجاد کنند، کى را مىترسانند، من از بچگى در جنگ بودم، تا حالا نگفتم، مأمورد هجوم زلقىها بودیم، مورد هجوم رجبعلىها بودیم و خودمان تفنگ داشتیم و من در عین حالى که تقریباً اوائل شاید بلوغم بود، بچه بودم، دور این سنگرهائى که بسته بودند در محل ما و اینها مىخواستند هجوم کنند و غارت کنند، آنجا رفتیم سنگرها را سرکشى مىکردیم. اینها از چى ما را مىترسانند؟ ما بر ایمان مطرح نیست این امور، ما شیعه آنها هستیم که بچههاى کوچکشان را فدا کردند براى اسلام، ما از چه بترسیم، مملکت اسلامى پیشمان مطرح است، هیچ چیزى مطرح نیست پیشمان جز اسلام، و یک ملتى فریاد مىزنند، الله اکبر مىگویند و جمهورى اسلامى را خواهند. ما پیشمان چیز دیگر مطرح نیست، ما نمىترسیم از اینکه آمریکا توطئه کند یا فرض کنید تهدید کند ما را، ما از تهدید او ترسیم، ملت ما هم نمىترسد، آن کسى مىترسد که این دنیا را دار قرار مىداند، آنها که این را دار قرار نمىدانند، دارقرار را جاى دیگر مىدانند.
ملتى که مى گوید من شهادت را استقبال مىکنم، جوانهائى که مىآیند، حالا هم مىآیند پیش من بعضى مىگویند که شما دعا کنید که ما شهید بشویم، مادرها مىگویند دعا کنید که من یک جوان دادم این جوانم هم شهید بشود. یک همچو تحولى که در یک ملت پیدا شده از چه چیزى مىترسد این ملت، آقاى کارتر ما را از چه چیز مىخواهد بترساند. تفنگدارهاى آنها، نظامىهاى آنها از چه چیز ما را مىترسانند، بفرستند هر کارى مىخواهند بکنند، ببینند مىشود یا نمىشود یک ملت بیدارى را با آن حرفهاى بیهوده آنها و چیز اغفال کرد. با بودن شاه در آمریکا و لانه جاسوسى در اینجا، مذاکره با آمریکا فایده ندارد ما با کى ملاقات کنیم؟ با چه جمعیتى ملاقات کنیم؟ با آنهائى که اسم خودشان را بشر دوست گذاشتند لکن دوائى اگر چنانچه ببینند که بخواهند تجربه کنند که آیا ضرر دارد یا ندارد مىفرستند در