صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٣
با اسلام پیش رفتند، یعنى سرتاسر این مملکت فریادشان، فریاد این بود که ما اسلام را مىخواهیم. از آن رژیم سابق که یک رژیم فاسد بود، مردم بدى دیدند در طول عمرشان، جوانهاى ما در تمام عمرشان از آنوقت که چشم باز کردند، بدى دیدند و این رژیم را فاسد مىدانستند، و از آن طرف مسلمان بودند، به اسلام عقیده داشتند. از این جهت - فریادها - ما هر مطلبى را از یک ملتى بخواهیم اخذ بکنیم، باید ببینیم که زبان ملت چیست تا بفهمیم که این ملت چه مىخواهد، خودمان بخواهیم حکم بکنیم، باید ببینیم که زبان ملت چیست تا بفهمیم که این ملت چه مىخواهد، خودمان بخواهیم حکم بکنیم که این ملت ما فلان چیز را مىخواهد، این حرف غلطى است، حرف صحیح این است که ما مطالعه کنیم در حال ملت، گوش بدهیم به صداى ملت ببینیم چه مىخواهد؟ یک ملتى که همه فریاد مىزنند که ما جمهورى اسلامى مىخواهیم، نه شرقى و نه غربى، جمهورى اسلامى ما دیگر حق نداریم که بنشینیم بگوئیم که نه، این ملتى که قیام کردهاند، براى این قیام کردهاند که دموکراسى باشد، در اسلام همه چیز هست به معناى سالمش، اما ما مىبینیم که همه مردم دارند مىگویند که ما جمهورى اسلامى مىخواهیم، ما حق نداریم که تاویل کنیم و بنشینیم خودمان هر چه دلمان مىخواهد بگوئیم که نخیر، مردم که این حرفها را دارند مىزنند، یک چیز دیگر را ما گردنشان بگذاریم. این خلاف واقع است.
امر دومى که بود، این بود که همه قشرها با هم متحد شدند، در این مساله همه متحد بودند، اگر یک اشخاصى هم بودند که یک انحرافى داشتند، در این شورى که مردم داشتند، آنها ساکت بودند، کارشکنى نمىکردند، همه با هم مجتمعا عمل کردند و پیش رفتند و همه با هم اسلام را مىخواستند، این دو تا مطلب اساس پیروزى این مملکت بود. و
هوشیارى در مقابل اعمال آلوده خائنین به اسلام و مملکت
و اگر چنانچه ما خیال کنیم که الان ما تا آخر مساله را حل کردهایم یک خیال باطل است. ما الان اگر اوائل راه نباشیم، بین راه هستیم، باز نرسیدهایم به آن مقصدى که داریم. خوب مقصد بزرگ ما این بود که اینهائى که تصرف در مملکت ما داشتند، مستشارانشان در مملکت ما کار مىکردند، همه چیز ما را آنها نظارت مىکردند، دستور از آنجا صادر مىشد و دولتها عمل مىکردند، خود محمدرضا این را اقرار کرد که از سفارتخانهها تعیین مىکردند که وکلائى باشند و ما هم عمل مىکردیم، منتها این را که گفت، مىخواست بگوید که نه، حالا دیگر ما اینطور نیستیم، در عین حالى که پدرش را اینطورى معرفى مىکرد، خودش هم در اوائل امر، خودش را اینجورى معرفى مىکرد، لکن اینکه گفت، روى ناشیگرى کرد، روى این نظر گفت که مىخواست حالا بگوید که من دیگر حالا آنطور نیستم و بعد هم که همه فهمیدند که در زمان این بسیار بدتر بود وابستگیش به خارج از زمان پدرش، این وابستگى که این داشت، بسیار زیادتر بود از آن وابستگىهائى که او داشت، او هم وابسته بود نه به اندازه این. و آنى که براى ما همه چیز را آورد، این دو مطلب بود: اسلام، وحدت کلمه. معالاسف بعد از اینکه این انقلاب این قدم اول را برداشت و پیروز شد و این سد را شکستش، این اشخاصى که آن وقت هم مخالف