صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٠١
منافع هم تو جیب او برود. سابق اینطور بود که هر چه منفعت تو جیب هیأت حاکمه مىرفت و بستگان او، وقتى اینطور بود خوب مردم باید بگویند شما همه منافع را مىبرید و هیچ کارى هم براى ما نمىکنید جز خرابى، منتها جرات نمىکردند بگویند، مساله اینطور بود ولى جرات نمىکرد نفس بکشد. حالا که این مملکت مال همه شده است، یک هیات حاکمه بخواهد هر چه دست مىآید بگذارد جیبش، ما نداریم، شما خیال کنید اینها یک کدامشان یک شاهى استفاده نامشروع داشته باشد، نیست در کار - کارشان هست - خودشان مردم صالحى هستند منتها نباید ما بنشینیم همهمان، خانمها و آقایان - عرض کنم - جوانها، پیرمردها بنشینند بگویند که براى ما چه کردند. مگر آنها با شما فرقى دارند که براى شما، شما براى آنها چه کردید. همه باید براى هم کار کنند. همانطورى که آنها موظفند که کار بکنند، شما هم موظفید که کار بکنید براى مردم، من هم موظفم کار بکنم. یک مملکتى است مال همهتان، مال یک دسته خاصى نیست که شما بگوئید که این که منافعش مىبرد پس چرا کار نمىکند. منافع مال همه است، مضارش هم مال همه است، مملکت هم مال همه است، اما توقع نداشته باشید که یک بچه ششماهه، هشتماهه، ده ماهه این بتواند کارهاى فلاسفه را بکند. این مملکت ما الان مثل یک بچه هفت هشتماهه مىماند که تازه تولد شده با همه دردها، با همه رنجها، با همه بیمارىها یک همچو مملکتى که مثل یک طفل هشتماهه مبتلا به تمام بیمارىها خصوصا بیمارىهاى بعد از انقلاب زیاد است، بسیار سخت است. شما یکىتان یک روز بیائید اینجا بنشینید و ببینید این افرادى که مىآیند اینجا چه مىگویند، چه مىخواهند. فلان مرد مىگوید که من زن ندارم براى من یک زن، فلان دختر مىنویسد که من یک شوهر مىخواهم. خیلى از کاغذها از این سنخ حرفهاست، از این سنخ حرفها که اینهائى که مىآیند اینجا دستهاشان، شما یک وقت بیائید تماشا کنید ببینید که خیلى از اینها دستشان بلند است و یک پاکت دستشان است آنوقت شما خیال مىکنید که این یک پاکت راجع به یک مسائل سیاسى و یک مسائل اساسى است و اینها را که ما نمىگیریم، اطلاع بر جائى نداریم. الان تو این اطاقى که من نشستم آن یک جاى بزرگى است که براى کاغذ است، آن کاغذهائى که آمده است و ما دیدیم که چه مىخواهند، چه مىگویند اینها الان اینطورى هست که هر که هر گرفتارى دارد، خیال مىکند، خوب ما انقلاب کردیم که زمین چطور بشود، ما انقلاب کردیم شوهر داشته باشیم، ما انقلاب کردیم چه بشود - نمىدانستیم - ما انقلاب کردیم، حالا که انقلاب کردیم خودتان درست کنید. به ما چه زحمت کشیدند، خود ملت زحمت کشیده و خودشان انقلاب کردند و خودشان این جرثومه فساد را از اینجا بیرون کردند. الان خودتان هستید، خودتان چرا، به من چکار دارد که به من مراجعه کنید. من هم مثل یکى از شما، من هم مثل شما هستم، الحمدلله نعمت جوانى هم دارید و قدرت هم دارید من آنش را هم ندارم و دولت هم مثل شما مىماند، شما دولت را - یک چیزى هست - یک چیز دیگرى حساب نکنید، آن هم یک قدرت محدود دارد، یک اشخاص محدود. اینها الان وقتى که کار یک نفر را مىخواهند عوض کنند مدتها باید بگردند، فکر کنند که چه باشد، سابقهاش باید چه باشد. مثل سابق نیست که همه معلوم بشود که چه مردمى هستند، مردم جرارى