حماسه حسینی 3 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٩
| و یوم فتحت سیفک من بعید |
| أضعت و کل أمرک للضیاع |
یزید به واسطه امتناعی که زیاد از بیعت گرفتن اهل بصره برای یزید کرد ، از زیاد و پسرش بدش میآمد [٤] و این هم یک علتی
> و شعر معروف :
| الا لیت اللحی کانت حشیشا |
| فتعلفها خیول المسلمینا |
و او ارجاع به جلد ١٧ اغانی ص ٥٦ و طبری سلسله ٢ ص ١٩٢ و ١٩٣ و طبقات الشعراء ابن قتیبه ص ١٢٠ میدهد ، و در بیست مقاله مختصر شده . ایضا در این قصه رجوع شود به جلد ٥ ابن خلکان ص . ٣٨٤ [١] [ ترجمه : در نسب خود میان قریش متهم بود زیرا پدرش زیاد نسبش ناشناخته بود لذا او را زیاد بن ابیه میخواندند . سپس معاویه او را فرزند ابوسفیان قرار داد داستانش معروف است . . . و مادر عبیدالله کنیزی مجوسی بود که مرجانه نام داشت ، و مردم وی را به خاطر او سرزنش میکردند و وی را به او منتسب میدانستند . او زبانش لکنت داشت و حروف عربی را به خوبی ادا نمیکرد ، و چون میخواست یکی از حروریان خارجی را عیب گوید میگفت : هروری ، و شنوندگان همه به او میخندیدند . یکبار خواست بگوید : شمشیرهاتان را برکشید ، گفت : شمشیرهاتان را باز کنید ، و یزید بن مفرغ او را به این بیت هجو کرد : و روزی که شمشیرت را از دور باز کردی خود را ضایع نمودی ، و همه کارهایت ضایع است ] . [٢] [ و او انسان بیگناه را به محض خشم و دشمنی و بدگمانی میکشت و با این حال به لهو و لعب میپرداخت که گویی اصلا عمل زشتی مرتکب نشده است ] . [٣] در جلد ( ١ ) " ضحی الاسلام " ص ١٧٥ : قال یزید بن معاویة یعدد فضل بیته علی زیاد بن ابیه : لقد نقلناک من ولاء ثقیف الی عز قریش ، و من عبید الی أبیسفیان ، و من القلم الی المنابر . [ ترجمه : یزید بن معاویه فضائل خاندان خودش را بر زیاد بن ابیه بر میشمرد و >