حماسه حسینی 3 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١
اسلامی تا سالها بلکه قرنها ، و آنها را تحت یک رژیم معین قراردادن
کارآسانی نیست [١] .
خود قرآن به وجود منافقین که پارازیت میدادند و میگفتند : « غر هؤلاء
دینهم »و میگفتند : « ا نؤمن کما آمن السفهاء » اعتراف دارد . و از
اهتمام زیاد قرآن به منعکس کردن قضایای منافقین معلوم میشود قرآن
میخواهد مسلمین را از خطر مهمی پرهیز دهد [٢] . عبدالله بن سلول ، رأس
و رئیس منافقین مدینه بود . قرآن از مؤلفه قلوبهم نام میبرد ، کسانی که
خواه ناخواه جزء اجتماع اسلامی شدهاند و باید از آنها نگاهداری کرد و
مقداری از بودجه عمومی زکوات و صدقات را به آنها داد تا تدریجا ایمان
در آنها قوت بگیرد و یا لااقل در نسلهای بعدی اسلام واقعی پیدا شود ولی
نباید آنها را در کارهای حساس دخالت داد .
پیغمبر ( ص ) خلق کریم خود را از احدی دریغ نمیداشت حتی از منافقین و
مؤلفه قلوبهم ، ولی روش محتاطانه خود را از دست نمیداد . تا پیغمبر
زنده بود امویهای ضعفاء الایمان و مؤلفة القلوب و یا منافق جای پائی پیدا
نکردند ولی مع الاسف بعد از پیغمبر تدریجا پستهای حساس را اشغال کردند ،
مخصوصا در زمان عثمان . مروان و پدرش که طرید [٣] رسول الله بودند در
زمان عثمان عودت داده شدند
[١] رجوع شود به " تطور عقاید ملل " گوستاو لوبون . وی تغییر روحیه را خیلی تدریجی و بطیء میداند . [٢] از شجاعتهای قرآن یکی منعکس کردن منطق مخالفین از کفار و منافقین است ، و زیاد هم هست . [٣] [ مطرود ، رانده شده ] .