حماسه حسینی 3 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٧
امیر پس از ضربت خوردن . ه - افسانه یکی از قاصدان کوفه که نامهای آورد برای امام حسین و جواب خواست . حضرت سه روز مهلت خواستند ، روز سوم عازم سفر شدند . آن شخص گفت : برویم ببینیم جلالت شأن پادشاه حجاز را که چگونه سوار میشود . آمد دید حضرت بر کرسی نشسته ، بنی هاشم دورش را گرفته و مردان ایستاده و اسبان زین کرده و چهل محمل که همه را به حریر و دیباج پوشانیدهاند . . . تا عصر عاشورا که عمر سعد امر کرد شتران بی جهاز را حاضر کردند برای سوار شدن اسیران . . . و - صفحه ١٧٧ : حضرت زینب در شب عاشورا به جهت هم و غم و خوف از اعداء در میان خیمهها سیر میکرد برای استخبار حال اقربا و انصار ، دید " حبیب بن مظهر " اصحاب را در خیمه خود جمع کرده و از آنها عهد میگیرد که فردا نگذارند احدی از بنی هاشم قبل از ایشان به میدان برود . . . آن مخدره مسرورا آمد پشت خیمه ابوالفضل ، دید آنجناب نیز بنی هاشم را جمع کرده و به همان قسم از ایشان عهد می گیرد که نگذارند احدی از انصار پیش از ایشان به میدان برود . مخدره مسرور در خدمت حضرت رسید و تبسم کرد . حضرت از تبسم او ( در این وقت ) تعجب کرد و سبب پرسید . آنچه دیده بود عرض کرد . . . ز - داستان اینکه در روز عاشورا بعد از شهادت اهل بیت و اصحاب ، حضرت به بالین امام زین العابدین علیهما السلام آمد . پس از پدر حال معامله آنجناب را با اعداء پرسید . خبر داد که به