حماسه حسینی 3 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٨
میخواهد هر طور شده آن نقص را جبران کند و فعالیت زیادی میکند [١] و
احیانا جبران نقص خود را در پائین آوردن و منکوب نمودن دیگران میخواهد
بنماید تا تعادل برقرار شود . درباره شمر گفتهاند : کان أبرص کریه
المنظر ، قبیح الصورش و کان یصطنع المذهب الخارجی ( چون در سایه این
مذهب بهتر میشود از اجتماع انتقام گرفت ) یحارب بها علیا و أبناءه ، و
لکن لا یتخذه حجة لیحارب بها معاویة و أبناءه [٢] . درباره مسلم بن
عقبه گفتهاند : کان أعور أمغر ، ثائر الرأس ، کأنما یقلع رجلیه من وحل
اذا مشی [٣] .
درباره عبیدالله گفتهاند : کان متهم النسب فی قریش ( عرب به افتخار
نسبی قطع نظر از حلال زاده بودن اهمیت زیادی میداد ) لان أباه زیادا کان
مجهول النسب فکانوا یسمونه زیاد بن أبیه . ثم ألحقه معاویة بأبیسفیان
القصة . . . و کانت أم عبیدالله جاریة مجوسیة تدعی مرجانة ( ظاهرا
ایرانی بوده و شاید در مدت ولایت فارس او را پیدا کرد ) فکانوا یعیرونه
بها و ینسبونه الیها ، کان الکن اللسان لا یقیم نطق الحروف العربیة ،
فکان اذا عاب الحروری من الخوارج قال " هروری " فیضحک سامعوه ، و
أراد مرش أن یقول : اشهروا سیوفکم فقال : افتحوا سیوفکم فهجاه یزید بن
مفرغ [٤] :
[١] در روانشناسی جدید مکانیسم جبران اصطلاح شده است . [٢] [ ترجمه : او پیس و زشت رو و بدقیافه بود ، مذهب خوارج را اختیار کرده بود تا به این بهانه با علی و فرزندانش بجنگد ، ولی آنرا حجت و دلیل قرار نمیداد تا با معاویه و اولادش بجنگد ] . [٣] [ ترجمه : یک چشم و گلگون و سپیدموی بود ، و چون راه میرفت گویی دو لنگش را میخواهد از گل بیرون آورد ] . [٤] رجوع شود به بیست مقاله قزوینی ص ٣٩ داستان یزید بن مفرغ و عباد بن زیاد >