حماسه حسینی 3 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٩
قبل از شهادت حضرت و بنیهاشم به شهادت رساندند و این ، دلیل بر کمال
ایمان اینها به قائدشان بود .
اصحاب اباعبدالله نه برای مزد و اجرت میجنگیدند و نه از ترس و بیم ،
فقط برای ایمان و عقیده و حریت میجنگیدند .
از عجائب اینست که در هیچ موطنی اینها در مقام عذر و توجیه برای
تسلیم و سلامت بیرون آمدن برنیامدند . عقاد میگوید ( ص ١٥٧ ) : و لم
یخطر لا حد منهم ان یزین له العدول عن رأیه ایثارا لنجاتهم و نجاته ، و لو
خادعوا انفسهم قلیلا لزینوا له التسلیم و سموه نصیحة مخلصین یریدون له
الحیاش [١] آنطور که ابن عباس و دیگران کردند - و لیکنهم لم یخادعوا
انفسهم و لم یخادعوه وراء اصدق النصیحة له ان یجنبوه التسلیم و لا یجنبوه
الموت ، و هم جمیعا علی ذلک [٢] ، با آنکه عیال و اطفال را میدیدند و
عاقبت آنها را میدانستند و این خیلی عجیب است و دلیل بر اینست که
مکتب حسینی مکتب عشق بود . « مناخ رکاب و منازل عشاق » .
| شود آسان به عشق کاری چند |
| که بود نزد عقل بس دشوار |
[١] [ و به اندیشه هیچکدام آنها خطور نکرد که برای نجات خودشان و آنحضرت بازگشت از این حرکت را در نظر حضرتش جلوه دهند ، و اگر میخواستند خود را بفریبند میتوانستند تسلیم در برابر دشمن را در نظر حضرتش جلوه دهند و نامش را نصیحت و خیرخواهی گذارند و چنین و انمود کنند که اخلاص میورزند و ادامه زندگی را برای حضرتش آرزو دارند ] . [٢] [ و لیکن نه خودشان را فریفتند و نه آنحضرت را از روی خیرخواهی صادقانه خود که او را از تسلیم دور میداشتند و از مرگ نه ، و همگی بر این حالت بودند ] .