حماسه حسینی 3 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٣
بیست و پنج هزار نفر اگر هر نفر در یک ثانیه کشته شود ، شش ساعت و
پنجاه و شش دقیقه و چهل ثانیه وقت میخواهد . به علاوه جمعیت یک میلیون
و ششصد هزار نفر در صحرای کربلا جا نمیگیرد . وسائل و اسبابش از کجا
فراهم میشود ؟ آنهم همه از مردم کوفه بودند ، از حجاز و شام کسی نبود [١] . خداوند عقلی بدهد .
٢٣ - در صفحه ٢٠٢ اشاره میکند به افسانه دیگری که ما نظر به آنچه قبلا
نقل کرده ایم آنرا دوازدهم قرار میدهیم :
یب - روزی حضرت امیر در بالای منبر خطبه میخواند . حضرت سیدالشهدا
علیه السلام آب خواست . حضرت به قنبر امر فرمود آب بیاور . عباس در
آنوقت طفل بود ، چون شنید تشنگی برادر را ، دوید نزد مادر و آب برای
برادر گرفت در جامی و آنرا بر سر گذاشت و آب از اطراف میریخت . به
همین قسم وارد مسجد شد . چشم پدر بر او افتاد ، گریست و فرمود امروز
چنین و روز عاشورا چنان . . .
البته قصه باید در کوفه باشد زیرا سخن از خطابه و منبر است ، و در
آنوقت امام حسین یک مرد سی و چند ساله است و ممکن نیست در حضور جمع
در حین خطبه پدر از پدر آب بخواهد . به علاوه در هیچ مدرکی وجود ندارد .
[١] در اینجا انسان به یاد آن افسانه میافتد که یک نفر اغراق گو در بزرگی شهر هرات در یک تاریخی گفت که در آنوقت در هرات بیست و یک هزار احمد یک چشم کله پز بود . نظیر اینها را در باره سرو کاشمر و عدد بنی اسرائیل و متقابلا لشکریان فرعون و غیره گفتهاند .