حماسه حسینی 3 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١١
مملکت خود خیانت کند . ولی این قسم تأکید و گرو گرفتن وجدان است . تا شخص بیعت نکرده ، فقط همان وظیفه کلی است که قابل تفسیر و تأویل است ، ولی با بیعت ، شخص به طور مشخص اعتراف میکند به طرف و مطلب از ابهام خارج میشود و بعد هم وجدان خود را نیز گرو میگذارد ، و بعید نیست که شرعا نیز الزامی فوق الزام اولی ایجاد کند . ولی در برخی موارد صرفا پیمان است مثل آنجائی که قبل از بیعت ، هیچ الزامی در کار نیست . مثلا اگر خلافت به شورا باشد نه به نص ، قبل از بیعت هیچ الزامی نیست اما بیعت الزام آور میکند . امیر المؤمنین که با زبیر و غیر زبیر به بیعت استناد میکند در حقیقت مسئله منصوصیت را که خلافت ابوبکر و عمر و عثمان آنرا از اثر انداخته ، صرف نظر میکند و به یک اصل دیگر که آن هم یک اصل شرعی است استناد میکند همچنانکه خلفا نیز نص بر علی ( ع ) را نادیده گرفته و به یک اصل دیگر از اصول اسلام که آن هم محترم است استناد کردند و آن شورا بود : « و شاورهم فی الامر ٠ و امرهم شوری بینهم » . بیعت با رأی دادن در زمان ما کمی فرق میکند ، پر رنگتر است . رأی صرفا انتخاب کردن است نه تسلیم اطاعت شدن . بیعت این است که خود را تسلیم امر او میکند . بیعت از رأی دادن پر رنگ تر است . حالا ببینیم امام حسین اگر بیعت میکرد ، این بیعت چه معنیی داشت ؟ در این مرحله یعنی مرحله امتناع از بیعت ، تکلیف امام حسین یک تکلیف منفی است ( مانند مرحله چهارم و پنجم ) : بیعت نکردن ، برخلاف مرحله اول و سوم که تکلیف مثبت پیدا