حماسه حسینی 3 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦
حسین ( ع ) دین و آخرت خودش را به دنیای یزید بفروشد و کاری به کار
مسلمین نداشته باشد ، هر چه میشود بشود و با یزید سازش کند و از ترس
بیعت کند برای حفظ جان خود ، و آن همان بود که فرمود : « یأبی الله ذلک
لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و طهرت و انوف حمیه و نفوس ابیه»
. این کار را نه خدا اجازه میدارد و نه دین خدا و نه ایمان اقتضا میکرد
و نه پستانی که از آن پستان شیر خورده بود و نه روح عالی که در میان سینه
داشت .
اما راه دوم ، درست است که بیعت نکرده بود ولی موضوع تنها جنبه منفی
نداشت که بیعت نکند . او یک تکلیف مثبت برای خود قائل بود که
میفرمود : « ایها الناس من رأی سلطانا جائرا مستحلا لحرم الله » . . .
علاوه بر همه اینها روح بلند حسینی کجا و فرار در دشت و کوهها ! او حاضر
نشد در وقتی که از مدینه به سوی مکه حرکت میکرد شاهراه را بگذارد و از
بیراهه برود . در جواب پیشنهاد بعضی همراهان فرمود : « لا والله لا افارقه
حتی یقضی الله ما هو قاض » [١] . او میفرمود : « لا اعطیکم بیدی اعطاء
الدلیل و لا اقر اقرار العبید » . پدرش میگفت : « والله لو تظاهرت
العرب علی قتالی لما ولیت عنها و لو امکنت الفرض من رقابها لسارعت
الیها » [٢] . و اما راه سوم همان بود که خودش انتخاب کرد .
[١] [ ترجمه : نه ، به خدا سوگند از آن جدا نشوم تا خدا هر چه خواهد کند ] . [٢] [ ترجمه : به خدا سوگند اگر عرب در جنگ با من پشت به پشت هم دهند از آنان رو نگردانم ، و اگر فرصت دست دهد به سوی آنان میشتابم ] .