حماسه حسینی 3 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٥
²علی (ع) : قد کان لی اخ یسمی علیا ، قتله الناس » . فقال له ابن زیاد :
بل الله قتله ، « فقال علی بن الحسین : الله یتوفی الانفس حین موتها »
. . . فغضب ابن زیاد فقال : و بک جرأش لجوابی و فیک بقیة للرد علی !
اذهبوا به فاضربوا عنقه [١] . . .
از مجموع روشن میشود که پسر زیاد میخواست منطق جبرگرائی در عین عدل
گرائی را پشتوانه کار خود قرار دهد .
هر جریانی بالاخره به یک فلسفهای برای پشتیبانی و حمایت احتیاج دارد .
جنگ تبلیغاتی آنجا است که فلسفهها با هم میجنگند .
اهل بیت پیغمبر ، یکی از آثار وجودیشان این بود که نگذاشتند فلسفه
اقناعی دشمن پا بگیرد .
کار دیگرشان این بود که از نزدیک ، به وسیله خود دشمن توانستند با
مردم تماس بگیرند ، در صورتی که قبلا آحاد و افراد جرأت تماس نداشتند .
زینب از تریبون دشمن استفاده کرد . استفاده از تریبون دشمن در حقیقت
جنگ را تا خانه دشمن کشیدن است .
استفاده [ اهل بیت امام ] از فرصت برای معرفی شخصیت واقعی خود که
کوفه را تبدیل کردند به پایگاه انقلاب .
[١] [ تو که هستی ؟ فرمود : من علی بن الحسینام . گفت : مگر علی بن الحسین را خدا نکشت ؟ حضرت فرمود : برادری داشتم به نام علی که مردم او را کشتند . ابن زیاد گفت : بلکه خدا او را کشت . حضرت فرمود : البته خداوند جانها را به هنگام مردن میستاند . . . ابن زیاد خشم گرفت و گفت : بر پاسخ من جرات میکنی و هنوز توان رد بر مرا داری ؟ او را ببرید و گردنش را بزنید ] .