حماسه حسینی 3 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٠
فرمود : من بیعت خودم را از گردن شما برداشتم : « انتم فی حل من بیعتی » . مسلم نیز از مردم کوفه برای امام بیعت گرفت . معاویه به حضرت امیر مینویسد که تو را مانند شتری که مهارش را بکشند برای بیعت بردند : ²و کنت تقاد کما یقادالجمل المخشوش ». امیر المؤمنین در جواب او نوشت (نامه ٢٨) : « و قلت : انی کنت اقاد کما یقاد الجمل المخشوش حتی أبایع والعمر الله لقد اردت ان تذم فمدحت ، و ان تفضح فافتضحت ! و ما علی المسلم من غضاضة فی ان یکون مظلوما ما لم یکن شاکا فی دینه و لا مرتابا بیقینه ، و هذه حجتی الی غیرک قصدها و لکنی اطلقت لک منها بقدر ما سنح من ذکرها » [١] . اینجا این سؤال پیش میآید که بیعت چه لزومی دارد که پیغمبر و امام از مردم بیعت میگرفتند ، و از نظر شرعی چه اثر الزام آوری دارد ؟ آیا اگر مردم بیعت نمیکردند اطاعت پیغمبر واجب نبود ؟ ! و چرا امیر المؤمنین به بیعت استناد میکند ؟ به نظر میرسد بیعت در بعضی موارد صرفا اعتراف و اظهار آمادگی است ، قول وجدانی است . بیعتی که پیغمبر اکرم میگرفت از این جهت بود ، خصوصا با توجه به اینکه در خوی عرب این بود که قول خود و بیعت خود را نقض نکند ، نظیر قسم خوردن نظامیها یا وکلا است که به هر حال هیچکس نباید به
[١] نهج البلاغه ، نامه . ٢٨ [ ترجمه : و گفتی که مرا مانند شتر لجام شده میکشیدند تا بیعت کنم . به خدا سوگند تو خواستی مذمت کنی ستایش کردی و خواستی رسوا کنی ، رسوا شدی . البته بر مرد مسلمان عار و عیب نیست که مظلوم واقع شود تا زمانی که در دینش شک نکند و در یقین خود تردید راه ندهد . البته روی این دلیل من به دیگری است ولی به اندازه لازم با تو به سخن پرداختم ] .