خير و بركت از نگاه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٥٥ - الف - بركت هاى دعاى پيامبر صلى الله عليه و آله
ليثى) بر دو خيمه امّ مَعبَد خُزاعى، گذر كردند. او زنى بود آشكار و زرنگ كه جلوى خيمه مىنشست و به ديگران آب و غذا مىداد.
از او پرسيدند كه آيا گوشت و خرما دارد تا از وى بخرند. [ولى] از اينها چيزى نزد او نبود. آنان هم توشه خود را تمام كرده بودند.
پيامبر خدا به گوسفندى كه گوشه خيمه بود، نگاه كرد و فرمود:
«امّ معبد! اين گوسفند چيست؟». گفت: گوسفندى است كه ناتوانى، آن را از گوسفندان ديگر، جا گذاشته است.
[پيامبر صلى الله عليه و آله] پرسيد: «شير دارد؟». گفت: او ناتوانتر از اين است.
فرمود: «اجازه مىدهى آن را بدوشم؟». گفت: پدر و مادرم فدايت! اگر فكر مىكنى كه شيرى دارد، بدوش.
پيامبر خدا آن گوسفند را فرا خواند. دست خود را بر پستانش كشيد و خدا را نام برد و درباره گوسفند دعا كرد. پستان گوسفند، پر از شير شد و از آن، جارى گشت. [پيامبر صلى الله عليه و آله] ظرفى را كه طايفه را سيراب مىكرد، طلبيد. آن گاه شير فراوانى از آن دوشيد، تا آن كه از ظرف بالا آمد. از آن شير، به آن زن نوشانيد و به اصحاب خود هم نوشاند تا همه سيراب شدند.
[پيامبر صلى الله عليه و آله، گوسفند را] دوباره دوشيد تا آن ظرف را پر كرد.
سپس آن را پيش زن گذاشت و بهاى آن را پرداخت. آن گاه از آن جا كوچ كردند.
چيزى نگذشت كه شوهر آن زن، ابو معبد، آمد تا بُزهايى را ببرد كه از لاغرى، آشفتهحال بودند و مغز استخوانشان اندك بود. چون شير را ديد، شگفتزده گفت: امّ معبد! اين شير از كجاست؟ [اين] گوسفند كه تنها در كنارى است و در خانه، [گوسفند] شيردهى