درسنامه فهم حديث - مسعودی، عبدالهادی - الصفحة ١٣٧
مي کند و به فهم ما از مقصود و مراد امامان آسيب مي رساند. اما اگر وقوع اين مسئله را در نقل روايات بپذيريم، چگونگي تعامل با متون حديث تغيير مي يابد و ضروري مي سازد تا براي رسيدن به تمام حقيقت بازگو و پراکنده شده در مجموع نقلها، به جستجوي متون مشابه، هممضمون و ناظر به هم برآييم. از اين رو، به هنگام تعدد نقلهاي هممضمون، نمي توان به سادگي همه متنها را با تمام جزئيات و ريزهکاريها و الفاظ آن درست و معتبر دانست، اما نمي توان همه آنها را نيز نامعتبر دانست، بلکه بايد ميان تفاوت و تعارض تفصيل داد. اين فرق بدين معناست که همه نقلهاي هممضمون تنها در صورت متعارض بودن با يکديگر نامعتبرند، اما افزون بر بخش تکرار شونده و قدر مشترک نقلها، بخشهاي تکرار ناشونده و ويژه هر نقل نيز در صورت عدم تعارض، معتبرند. اين بدان معناست که ما مي توانيم بر بخش بزرگي از متون احاديث اصرار ورزيم و از تکرّر آنها در مجموعه ها و کتابهاي حديثي، به صدورشان اطمينان بيابيم و با يافتن خانواده حديث و ديدن مجموعي روايات، نقلهاي شاذ را به کنار نهيم. آري در فرض تعارض دو نقل، هر دوي آنها از حجيّت ساقط مي شوند، ولي اين مختص شيوه نقل معنا نيست و حتي دو نقل صريح و عيناً مطابق الفاظ صادر شده از معصوم هم اگر با يکديگر متعارض شوند، از حجيّت مي افتند. بايد بيفزاييم اگرچه تفاوت نقلها گاه احاديث را به تعارض يا اجمال مي کشاند، اما تفاوتها، دست کم در حوزه حديث شيعه، فراوان نيست [١] و بيشتر نقلها حتي با همه تفاوتهاي متعدد لفظي و اختلاف معصوم گوينده حديث، اختلاف معنوي مهمي در مقصود اصلي ندارند؛ مانند دو حديث پيامبر و امام صادق در باره رزق و روزي که پيام همه آنها را ميتوان يک چيز دانست.
[١] . ر. ک: الکافي، ج ١، ص ٥١ و بحار الأنوار، ج ٢، ص ١٦١؛ کنز العمال، ج ١٠، ص ٢٣٠ و ٢٣٦.[٢] . احاديث مقلوبه، ص ٣١. نيز ر. ک: مرآه العقول، ج ١، ص ١٧٥.[٣] . اين کار به نحوه تحمل و نقل حديث مربوط مي شود. در حوزه حديث شيعه، تکيه اصلي راويان، بر کتابت و قرائت نسخه ها بوده است نه حفظ و نقل شفاهي، تا محتاج نقل معنا شوند.[٤] . ميزان الحکمه، ج ٢ ، ص ١٠٧، باب «الرزق و طالبه».[٥] ٣. الكافي، ج ٥، ص ٣٠٤، ح ٢.[٦] . الکافي، ج ٢، ص ٥٧، ح ٢.[٧] . الکافي، ج ٢، ص ٣٥٤. متن احاديث يادشده چنين است: ـ زُرَارَةَ عَنْ أَبِيجَعفَرٍ وَ أَبِيعَبدِاللَّهِ عليه السلام قَالا: «أَقْرَبُ مَا يکُونُ الْعَبْدُ إلَي الْکُفْرِ أَنْ يوَاخِي الرَّجُلَ عَلَي الدِّينِ فَيحْصِي عَلَيهِ عَثَرَاتِهِ وَ زَلاّ تِهِ لِيعَنِّفَهُ بِهَا يوماً مَا». ـ زُرَارَةَ عَنْ أَبِيجَعفَرٍ عليه السلام قَالَ: «إنَّ أَقْرَبَ مَا يکُونُ الْعَبْدُ إلَي الْکُفْرِ أَنْ يوَاخِي الرَّجُلُ الرَّجُلَ عَلَي الدِّينِ فَيحْصِي عَلَيهِ عَثَرَاتِهِ وَ زَلاّ تِهِ لِيعَنِّفَهُ بِهَا يوماً ما». ـ زُرَارَةَ عَنْ أَبِيجَعفَرٍ عليه السلام قَالَ: «أَقْرَبُ مَا يکُونُ الْعَبْدُ إلَي الْکُفْرِ أَنْ يوَاخِي الرَّجُلُ الرَّجُلَ عَلَي الدِّينِ فَيحْصِي عَلَيهِ زَلاّ تِهِ لِيعَيرَهُ بِها يوماً ما». ـ ابنِبُکُيرٍ عَنْ أَبِيعَبدِاللَّهِ عليه السلام قَالَ: «أَبْعَدُ مَا يکُونُ الْعَبْدُ مِنَ اللَّهِ أَنْ يکُونَ الرَّجُلُ يوَاخِي الرَّجُلَ وَ هُوَ يحْفَظُ عَلَيهِ زَلاّ تِهِ لِيعَيرَهُ بِها يوماً ما».