درسنامه فهم حديث - مسعودی، عبدالهادی - الصفحة ٩٧
إنَّ قُلُوبَ بني آدَمَ کُلَّها بَيْنَ أصْبَعَيْنِ مِنْ أصابِعِ الرَّحْمانِ، يَصْرِفُها کَيْفَ يَشاءُ. [١] دلهاي همه آدميان، ميان دو انگشت از انگشتهاي خداي رحمان است و آنها را به هر سو که بخواهد مي چرخاند. اهل ظاهر اين حديث را، العياذ بالله، دليل بر جسم و ماده داشتن خدا مي دانند، ولي سيد مرتضي آن را چنين تفسير مي کند: کِنايه عَنْ تَيَسُّرِ تَصْرِيفِ الْقُلُوبِ وَ تَقْليِبِها وَ دُخُولِ ذلکَ تَحْتَ قُدْرَتِهِ [٢] ؛ کنايه از آساني چرخش و دگرگوني دل و در تحت قدرت خدا بودن است. سيد مرتضي اين سخن عرب را به عنوان شاهد تفسير خود ذکر مي کند: «هذَا الشَّيءُ في خِنْصَري و إصْبَعي وَ في يَدي وَ قَبْضَتي». در قرآن نيز شاهد و نمونه بر تفسير او وجود دارد: وَ الأ رْضُ جَمِيعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيامَه وَ السَّمَاواتُ مَطْوِياتٌٌٌٌُِ بِيَمِينِهِ [٣] در فارسي نيز چنين اصطلاحي را به کار مي بريم. براي مثال ميگوييم: «فلان چيز يا فلان کس در مشت من است»، که کنايه از تسلط داشتن بر کسي يا بر انجام دادن کاري است. نمونه ديگر حديث «لا تَرْفَعْ عَصاک عَنْ أهْلِکَ؛ عصاي خود را از سر خانوادهات برمدار» است، که از آن تنبيه و ضرب و شتم زن فهميده شده است، حال آنکه زمخشري در أساس البلاغه [٤] و ابوعبيد قاسم بن سلّام در المصنّف في غريب
[١] . بحار الأنوار، ج ٦٧، ص ٣٩.[٢] . تنزيه الأنبياء، ص ١٢٥.[٣] . زمر/ ٦٨، در آيات فراواني از قرآن، «يد»، کنايه از قدرت و تسلط است.[٤] . ر.ک: أساس البلاغه، ذيل «عصي».