درسنامه فهم حديث - مسعودی، عبدالهادی - الصفحة ٧٩
شاهد مثال ما، کلمه (بَوائِق) است. اگر اين کلمه را مرکب از (ب)، (وائِق) و (ه) بدانيم، به دنبال معناي کلمه (وائق) مي رويم و آن را در (وَيقَ) [١] يا (وَأَقَ) [٢] و يا (وَوَقَ) [٣] جستجو مي کنيم، حال آنکه هيچ يک از اينها، معناي درست حديث را به ما ارائه نمي دهد؛ اما اگر بدانيم (بوائقه) ، ترکيبي از (بَوائِق) و (ه) است و (بوائق)، جمع مکسّر (بائِقَه) است، به راحتي به دنبال مصدر (بَوَقَ)يا (بَيقَ) مي گرديم و مي يابيم که تنها مصدر (بَوَقَ) وجود دارد و به معناي ظلم، شرّ، غَشْم و غوائل است. [٤] مؤيد اساسي اين معنا، حديث پيش رو است: عن أبيحمزه قال: سَمِعْتُ أَباعبدِاللَّه عليه السلام يقولُ: «اَلْمُؤمِنُ مَنْ آمَنَ جارَهُ بَوائِقَهُ». قُلْتُ: وَ ما بَوائِقُهُ؟ قال: «ظُلْمُهُ و غَشْمُهُ [٥] ». [٦] ابوحمزه گويد: شنيدم که امام صادق عليه السلام مي فرمايد: مؤمن کسي است که همسايه اش از (بوائق) او در امان باشد. گفتم: معناي (بوائق) چيست؟ فرمود: ستم و تعدي. نمونه ديگر دو کلمه (تَتَجَنّي) و (فَتَجَنَّ) در نامه امام علي عليه السلام خطاب به معاويه است که در آن مي فرمايد: يا معاويه، لَئِن نَظَرْتَ بِعَقْلِکَ دُونَ هَواکَ لَتَجِدَنّي أَبْرأَ النّاسِ مِنْ دَمِ عُثْمانَ وَ لَتَعْلَمَنَّ أنّي کُنْتُ في عُزْلَه عَنْهُ، إلّا أَنْ تَتَجَنّي، فَتَجَنَّ ما بَدا لَکَ، و السّلام! [٧]
[١] . أبيض؛ تاج العروس، ج ٧، ص ٩٨.[٢] . پرنده اي دريايي است؛ لسان العرب، ج ١٠، ص ٣٧٠؛ العين، ج ٥، ص ٢٣٩.[٣] . به معناي شير؛ لسان العرب، ج ١٠، ص ٣٨٦.[٤] . ر. ک: الصحاح، ج ٤، ص ١٤٥٣؛ النهايه، ج ١، ص ١٦٠؛ لسان العرب، ج ١٠، ص ٣٠.[٥] . غشم نيز به معناي ظلم و عطف تفسيري بر آن است.[٦] . الکافي، ج ٢، ص ٦٦٨. [٧] . نهج البلاغه، نامه ٦.