درسنامه فهم حديث - مسعودی، عبدالهادی - الصفحة ١٠٦
قسمتهاي کلام گردند. ما در اينجا خطبه ٣٥ نهج البلاغه را که مشتمل بر مثلهاي متعددي است ميآوريم. امام عليه السلام پس از توطئه حکميت، خطاب به مردم گفته است: الْحَمْدُ للهِ، وَ إنْ أَتَي الدَّهْرُ بِالْخَطْبِ الْفَادِحِ وَ الْحَدَثِ الْجَلِيلِ، وَ أشْهَدُ أَنْ لا إلهَ إلّا اللهُ لا شَرِيک لَهُ لَيسَ مَعَهُ إلَهٌ غَيرُهُ، وَ أنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ. أَمَّا بَعْدُ، فَإنَّ مَعْصِيهَْ النَّاصِحِ الشَّفِيقِ الْعَالِمِ الْمُجَرِّبِ تُورِثُ الْحَسْره وَ تُعْقِبُ النَّدَامَهَْ. وَ قَدْ کُنْتُ أمَرْتُکُمْ فِي هذِهِ الْحُکومَهِْ أمْرِي وَ نَخَلْتُ لَکُمْ مَخْزُونَ رَأْيي، لَوْ کانَ يطَاعُ لِقَصِيرٍ أَمْرٌ. [١] فَأَبَيتُمْ عَلَيََّّ إباءَ الْمُخَالِفِينَ الْجُفَاه وَ الْمُنَابِذِينَ الْعُصَاه، حَتَّي ارْتَابَ النَّاصِحُ بِنُصْحِهِ وَ ضَنَّ الزَّنْدُ بِقَدْحِهِ. [٢] فَکُنْتُ أنَا وَ إياکُمْ کَما قَالَ أخُو هَوَازِنَ: «أمَرْتُکُمْ أمْرِي بِمُنْعَرَجِ اللِّوَي فَلَمْ تَسْتَبِينُوا النُّصْحَ إلّا ضُحَي الْغَدِ». سپاس خداي راست، هرچند روزگار کاري دشوار پيش آورده و حادثه اي بزرگ پديد کرده است. گواهي مي دهم که خدا يکي است، شريکي ندارد و با او الهي نيست، و محمّد بنده او و فرستاده اوست؛ درود بر او و آل او. اما بعد، سرپيچي از خيرخواه مهربان و داناي کاردان دريغ و افسوس آورَد و پشيماني به دنبال دارد. درباره اين داوري (حکميت)، رأي خويش را گفتم و آنچه درون دل داشتم از شما پنهان نکردم. (کاش سخن قصير را گوش مي داديد) [رأي درست آن بود اگر مي پذيرفتيد]. اما مخالفت کرديد و سر باز زديد و نافرماني پيشه ساختيد؛ جفا نموديد و به راه نافرماني گام نهاديد. تا آنکه خيرخواه به خود بدگمان شد و (حلوا رنج دهان). و داستان من و شما چنان شد که شاعر گفته است: نصيحت همه عالم چو باد در قفس است به گوش مردم نادان، چو آب در غربال [٣]
[١] . مثل مشهوري است که توضيحش در کتابهاي ويژه مثلهاي عرب مانند مجمع الامثال ميداني و مستقصي الامثال زمخشري و نيز برخي شرحهاي نهج البلاغه آمده است..[٢] . يک اصطلاح است و ترجمه واژه به واژه آن چنين: سنگ آتش زنه از جرقه زدن بخل ورزيد. [٣] . ترجمه از استاد شهيدي با اندکي تغيير است. ايشان در اينجا اصطلاح را به اصطلاح معادل و شعر را به شعر و مثل را به مثل فارسي ترجمه کرده است.