دانشنامه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٤٩
عقلى داريم و هم دليل نقلى ؛ امّا بطلان دليل عقلى آنان ، به قدرى واضح است كه نيازى به بررسى ندارد ، مانند اين دليلشان كه «صِرف وجود اشيا ، مقتضىِ امكان رؤيت آنهاست» [١] يا آنچه ابن تيميه گفته كه رؤيت ، وجود محض است و تنها به موجودْ متعلَّق مى شود ، نه معدوم . پس هر چه وجودش كامل تر است ، بلكه وجودش واجب باشد ، بدان سزاوارتر است از آنچه عدم ، لازمه آن است . [٢] پاسخ اين سخنان ، اين است كه : اوّلاً اثبات اين ادّعا كه «صِرف وجود ، مقتضى امكان رؤيت است» يا «هر چه وجودْ كامل تر باشد ، سزاوارتر است كه ديده شود» ، دليل مى خواهد . ثانيا تجربه نشان مى دهد كه خيلى چيزها قابل رؤيت حسّى نيستند . مگر كسى توانسته تاكنون نيروى تفكّر را با چشم ببيند؟! ثالثا همان طور كه در روايات اهل بيت عليهم السلام ملاحظه شد ، چشم ، تنها چيزى را مى تواند ببيند كه داراى رنگ و كيفيت باشد و چنين چيزى نمى تواند نامحدود و آفريدگار باشد .
دليل نقلى معتقدان به امكان رؤيت
امّا دليل نقلى قائلان به امكان رؤيت خداوند ـ كه به گفته قاضى عضد الدين ايجى ، دليل اصلى آنها براى اثبات امكانِ رؤيت است ـ احاديثى است كه ذيلاً به شمارى از آنها اشاره مى كنيم : ١ . ابن عمر از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در تفسير آيه ٢٢ و ٢٣ سوره قيامت : «وُجُوهٌ يَوْمَـئِذٍ نَّاضِرَةٌ ... ؛ [٣] آن روز ، چهره هايى خرّم اند» ، نقل كرده كه فرمود :
[١] اللّمع ، اشعرى : ص ٣٢ ، شرح المقاصد ، تفتازانى : ج ٤ ص ١٨٩ . [٢] الردّ على المنطقيين : ص ٢٣٨ . [٣] قيامت : آيه ٢٢ .