دانشنامه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤١
١٥.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : [خدايا!] از تو درخواست مى كنم خشنودى به قضا[يت ]را . از تو درخواست مى كنم زندگى خوش پس از مرگ را . از تو درخواست مى كنم لذّت نگاه به رويَت را و شوق ديدارت را ، و مصون ماندن از رنجى زيانبار و فتنه اى گم راهساز را .
١٦.امام على عليه السلام : خوش ندارم در كودكى بميرم و به بهشت بروم ، در حالى كه بزرگ نشده ام ، تا اين كه پروردگارم را بشناسم .
١٧.امام زين العابدين عليه السلام : معبود من! چه لذّتبخش اند خطوراتى كه بر اثر ياد تو به دل ها الهام مى شوند! و چه شيرين است حركت به سوى تو با نيروى وهم[١] و پيمودن راه هاى غيب! و چه خوش است طعم محبّت تو! و چه گواراست نوشيدن [شراب ]قُرب تو! پس ، ما را از اين كه از خود برانى و دور كنى ، در پناه خويش بگير .
١٨.امام صادق عليه السلام : اگر مردم بدانند كه شناخت خداوند عز و جل چه ارزشى دارد ، هرگز به زرق و برق زندگى دنيا و ناز و نعمت آن ـ كه خداوند ، دشمنان را از آن بهره مند ساخته است ـ چشم نمى دوختند ، و دنياى آنان در نظرشان پست تر از خاك زير پايشان مى بود ، و از شناخت خداوند عز و جلمتنعّم مى گشتند ، و از آن ، چنان لذّت مى بردند كه شخصى از بودن دائمى در باغ هاى بهشت به همراه اولياى خدا لذّت مى برد . شناخت خداوند عز و جل انيس هر بى كسى ، و يار هر تنهايى ، و روشنى بخش هر تاريكى اى ، و نيرودهنده هر ناتوانى ، و شفابخش هر بيمارى است .ر . ك : ص ٤٠٩ (خدا / مبحث دوم / فصل يكم : ارزش توحيد) و دانش نامه عقايد اسلامى : ج ٥ ص ١١ (خداشناسى / بخش دوم / فصل يكم : ارزش توحيد) .
[١] وهم ، به خطورات ذهنى گفته مى شود (مجمع البحرين : «وهم») . نيز بر قوّه وهميه از حواسّ باطنى ، اطلاق مى گردد و كار آن ، ادراك معانى جزئىِ متعلّق به محسوسات است . اين ، غير از حواسّ ظاهرى است ؛ زيرا حضور مادّه در وهم ، برخلاف حس ، شرط نيست (كشّاف اصطلاحات الفنون : مادّه «وهم») .