دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٧٧
١٧٤٥.تاريخ الطبرى ـ به نقل از يحيى بن هانى بن عُروه ـ: نافِع بن هِلال ، در آن روز (عاشورا) مى جنگيد و چنين رَجَز مى خواند : {٠ من ، جَمَلى ام بر دين على ام . ٠} مردى به نام مُزاحم بن حُرَيث ، به سوى او بيرون آمد و گفت: من بر دينِ عثمانم . نافع به او گفت: تو بر دين شيطانى . سپس به او حمله كرد و او را كُشت .
١٧٤٦.مقتل الحسين عليه السلام ، خوارزمى : در پىِ مُسلم بن عَوسَجه ، نافع بن هِلال جَمَلى ، به ميدان آمد ، در حالى كه مى گفت: {٠ من بر دين على ام فرزند هِلال جَمَلى ام . ٠} {٠ شما را با تيرهايم مى زنم زير توفانى از گَرد و غبار . ٠} مردى از بنى قَطيعه ، به سوى او بيرون آمد و به نافع گفت: من بر دين عثمانم . نافع گفت: پس در اين صورت، بر دين شيطانى ! آن گاه ، به او يورش بُرد و او را كُشت . نافع و مسلم ، در جناح راست لشكر عمر بن سعد ، جولان مى دادند .
١٧٤٧.أنساب الأشراف : نافع بن هِلال ، تيرهايش را نشاندار كرده بود . آنها را پرتاب مى كرد و مى گفت: ٠ تيرهايى با سوفارِ [١] نشاندار ، پرتاب مى كنم و ترس از آن ، براى جان سودى ندارد . ٠ نافع ، دوازده تن از ياران عمر بن سعد را كُشت و سپس ، بازويش شكست و اسير شد . شِمر ، او را گردن زد .
[١] سوفار، دهانه انتهايىِ تير است كه چلّه كمان را در آن، بند مى كنند (ر.ك: لغت نامه دهخدا) .