دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٦٧
١٦٩٧.الأمالى ، صدوق ـ به نقل از عبد اللّه بن منصور ، از امام صادق ، ا: حُرّ بن يزيد ، اسبش را هِى كرد و از لشكر عمر بن سعد ـ كه خدا ، لعنتش كند ـ ، عبور كرد و به لشكر حسين عليه السلام رسيد ، در حالى كه دستش را بر سرش نهاده بود و مى گفت: خدايا ! به سوى تو باز مى گردم. تو هم توبه ام را بپذير كه من ، دل هاى دوستان تو و فرزندان پيامبرت را لرزانده ام . اى فرزند پيامبر خدا ! آيا من مى توانم توبه كنم ؟ امام عليه السلام فرمود: «آرى . خداوند، توبه ات را پذيرفت» . حُر گفت: اى فرزند پيامبر خدا ! آيا اجازه مى دهى برايت بجنگم ؟ امام عليه السلام ، اجازه فرمود . او به ميدان آمد ، در حالى كه چنين رَجَز خواند : {٠ من ، گردن هايتان را با شمشير مى زنم در راه بهترين ساكن سرزمين خَيف ( صحراى مكّه ) . ٠} آن گاه، هجده تن از آنان را كُشت و سپس ، كشته شد. امام حسين عليه السلام نزد او ـ كه خون از بدنش جارى بود ـ آمد و فرمود : «به به ! اى حُر ! تو در دنيا و آخرت ، حُرّى (آزاده اى) ، همان گونه كه چنين ناميده شده اى» . سپس امام حسين عليه السلام ، چنين سرود : {٠ بهترين آزاده ، حُرّ رياحى است و چه آزاده اى، كه جايگاه آمد و شدِ نيزه ها ! ٠} {٠ و چه خوب آزاده اى كه چون حسين، نداد داد در نخستين ساعات صبح ، جان خود را فدا كرد ! ٠}