دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٥
١٦١١.الملهوف : چون صبح شد، حسين عليه السلام فرمان داد تا خيمه اى برايش برپا شود . نيز فرمان داد تا كاسه بزرگى كه در آن ، مُشك فراوانى ريخته بودند ، آماده كنند و در داخل آن ، نوره قرار داده شد . سپس امام عليه السلام ، به درون خيمه رفت تا نوره بمالد . همچنين نقل شده كه بُرَير بن حُصَين هَمْدانى و عبد الرحمن بن عبد ربّه ، بر در خيمه ايستاده بودند تا پس از امام عليه السلام ، نوره بمالند . بُرَير با عبد الرحمان ، شوخى مى كرد . عبد الرحمان به او گفت : اى بُرَير ! آيا مى خندى ؟! اكنون كه وقت خنده و بطالت نيست . بُرَير گفت : قوم من مى دانند كه من ، بطالت [ و شوخى كردن ] را دوست نداشته ام ، نه در جوانى و نه در پيرى . اين شوخى كردن ، تنها به خاطر بشارتى است كه يافته ايم و به سوى آن مى رويم . به خدا سوگند ، جز اين نيست كه اين قوم را با شمشيرهايمان ، ملاقات كنيم و مقدارى با آنان بجنگيم و آن گاه ، با حور العين ، هماغوش مى شويم !
١٦١٢.رجال الكشّى : حبيب بن مُظاهر اسدى ، شوخى مى كرد . يزيد بن خُضَير هَمْدانى ـ كه سَرور قاريان ناميده مى شد ـ ، به او گفت: اى برادر من ! اكنون، هنگام شوخى [ و خنده ] نيست ! او گفت: كجا از اين جا براى شادى ، سزامندتر ؟ به خدا سوگند، جز اين نيست كه اين طاغيان ، با شمشيرهايشان ، به ما حمله كنند و سپس با حور العين ، هماغوش مى شويم !
١٦١٣.مثير الأحزان : حسين عليه السلام ، وارد [ خيمه مخصوص ] شد تا نوره بمالد و بر درِ آن خيمه ، بُرَير بن خُضَير هَمْدانى و عبد الرحمان بن عبد ربّه انصارى ، ايستاده بودند . بُرَير با عبد الرحمانْ شوخى مى كرد. او گفت: اى بُرَير ! اكنون ، هنگام بطالت[ گويى ]نيست . بُرَير گفت : به خدا سوگند، تا كنون ، بطالت[ گويى و شوخى كردن ] را دوست نداشته ام و تنها در پىِ مژده يافتن بدانچه به سوى آن روانيم ، شوخى مى كنم. [١]
[١] در كتاب الإمام الحسين عليه السلام وأصحابه ، آمده :«برخى از موّرخان معاصر ، به نوره كشيدن و روغن ماليدن [امام حسين عليه السلام و برخى يارانش] ، با نبودِ آب در شب عاشورا يا تاسوعا ، ايراد گرفته و گفته اند كه نوره كشى و روغن مالى ، جز با آب، ممكن نيست» . سپس به اين اشكال ، پاسخ داده كه نتيجه آن ، چنين است : «مى توان ذرّات نوره را به گونه اى استفاده كرد كه موها[ى زايد] را از بين ببرد و در عين حال ، [بدن را ]نسوزانَد ، و به آب هم نياز نباشد . آنچه آمده ، هر چند ممكن و بلكه شدنى است ، همان گونه كه در علم تركيب ديده ايم كه آميختن ماده خشكى مانند نمك با مادّه خشك ديگرى مانند زاج ، رطوبت توليد مى كند ؛ بلكه به اصطلاحِ آنها ، همانند خمير مى شود ، بلكه تركيب جيوه و نِشادُر و آرسنيك ، زمين را بى آن كه آب و آتشى در كار باشد ، ذوب و مايع مى كند ؛ بلكه ديده ايم كه تركيب مقدارى شوره (آزتات پتاس) و پَرِ سياوشان (سُنبل) و عرق گوگرد ، بدون حرارت و آتش ، خود به خود ، توليد آتش مى كند و همانند آتش ، شعله ور مى شود ، و امثال اينها فراوان اند . احتمال هم دارد كه مُشك در تركيب شدن با نوره ، مايع شود . امّا آنچه مشكل را آسان مى كند ، اين است كه در شب عاشورا ، هر چند آب براى خوردن نبوده ، امّا ظاهرا ـ همان گونه كه گذشت ـ ، آب چاه غيرِ آشاميدنى براى كارهاى ديگر ، وجود داشته است و بلكه احتمال دارد كه آب مناسب براى آشاميدن هم بوده است ، چنان گفته شد كه امام حسين عليه السلام ، پسرش على اكبر را براى آوردن آب فرستاد» . نكته ديگرى را نيز مى توان به اين سخنان افزود : متونى كه اين ماجرا را نقل كرده اند ، نوره ماليدن را تنها به امام حسين عليه السلام و دو ، سه نفر از يارانش نسبت داده اند ، نه همه ياران امام . بنا بر اين ، به آب چندانى نياز نبوده است .