دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٠٣
٣ / ١٤
سعيد بن عبد اللّه حنفى
سعيد بن عبد اللّه حنفى ، كه از وى با نام هاى : سعد بن عبد اللّه حَنَفى و سعيد بن عبد اللّه خَثعَمى ياد شده ، از ياران استوارگام امام حسين عليه السلام و از افراد نامدار حاضر در واقعه كربلاست . بر پايه گزارش بَلاذُرى ، وى در دوران امامتِ امام حسن عليه السلام ، جزو مخالفان صلح با معاويه بود كه پس از مشورت با امام حسين عليه السلام ، صلح را پذيرفت . سعيد بن عبد اللّه ، يكى از دعوت كنندگان امام حسين عليه السلام به كوفه بود [١] و همراه دومين گروهى كه نامه كوفيان را براى امام عليه السلام آوردند ، به حضور ايشان آمد و نيز سبب پاسخگويى امام عليه السلام به اهل كوفه گرديد . [٢] همچنين ، پس از ورود مسلم عليه السلام به كوفه ، وى در خانه مختار ، حضور يافت و ضمن سخنرانى اى ، يارى كردن امام حسين عليه السلام و وفادارى خود را به نهضت حسينى ، اعلام كرد و مردم را به بيعت با مسلم و پيروى از او ، تشويق نمود . [٣] وى ، هنگامى كه امام حسين عليه السلام در شب عاشورا ، به همراهانش اجازه داد كه از ايشان جدا شوند و از منطقه درگيرى خارج گردند ، با اين سخنان حماسى ، نسبت به ايشان ، اظهار ارادت و وفادارى كرد و گفت : اگر مى دانستم كه كشته مى شوم و بار ديگر زنده مى شوم و زنده زنده ، سوزانده و تكّه تكّه مى شوم و هفتاد بار با من ، چنين مى كنند ، باز از تو جدا نمى شدم تا در راه تو بميرم . بر پايه شمارى از گزارش ها ، سعيد بن عبد اللّه ، يكى از كسانى بود كه ظهر عاشورا ، خود را در برابر امام حسين عليه السلام ، سپر قرار دادند و امام عليه السلام با كمك آنها ، نماز گزارد . [٤] به گزارش خوارزمى ، هنگامى كه سعيد بن عبد اللّه حنفى بر زمين افتاد ، اين جملات را زمزمه مى كرد : خداوندا ! آنان را همانند عاد و ثمود ، لعنت كن . خداوندا ! از من به پيامبرت ، سلام برسان و درد زخم هايم را به او برسان . من با اين كار ، قصد يارى ذُريّه پيامبرت را دارم . در «زيارت رجبيّه» و «زيارت ناحيه مقدّسه» آمده است : سلام بر سعد بن عبد اللّه حنفى ؛ آن كه وقتى حسين عليه السلام به او اجازه داد كه برود ، گفت : نه . به خدا سوگند ، تو را رها نمى كنم ، تا خدا بداند كه در نبودِ پيامبر خدا ، از تو پاسدارى كرديم . به خدا سوگند ، اگر بدانم كه كشته مى شوم و بار ديگر ، زنده مى شوم و سوزانده و قطعه قطعه مى شوم و با من ، هفتاد بار چنين مى كنند ، از تو جدا نمى شوم تا در راه تو بميرم . چرا چنين نكنم ، در حالى كه مُردن يا كشته شدن ، يك بار بيش نيست و پس از آن ، غوطه ور شدن در كرامتى پايان ناپذير است . تو مرگ را ديدار كردى و امام خود را يارى نمودى و از خداوند ، در سراى اقامت ، كرامت دريافت كردى . خداوند ، ما را با شما در ميان شهيد شدگان ، محشور كند و در برترين جايگاه ، همراهىِ با شما را روزى مان نمايد .
[١] ر. ك : ج ٤ ص ١٣ (بخش هفتم / فصل سوم / نامه كوفيان به او و دعوت به قيام) .[٢] ر. ك : ج ٤ ص ٢٩ (بخش هفتم / فصل سوم / فرستاده شدن نماينده ويژه امام عليه السلام به همراه نامه به كوفه) .[٣] ر . ك : ج ٤ ص ٧٣ (بخش هفتم / فصل چهارم / وارد شدن مسلم به كوفه و بيعت كوفيان با او) .[٤] ر . ك : ص ١٥٧ (فصل دوم / نماز جماعت در ظهر عاشورا به امامت حسين عليه السلام ) .