دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤٧
٢ / ١١
شدّت جنگ در نيمه روز
١٦٥١.أنساب الأشراف : حسين عليه السلام ، بر مَركبش سوار شد و قرآن را در دامان خود و پيشِ رويش گذاشت . امّا اين اقدام، جز بر هجوم و جسارت دشمنان به او نيفزود . و عمر بن سعد ، حُصَين بن تميم را فرا خواند و دسته زرهپوش و پانصد تيرانداز را با او همراه كرد . آنان ، ياران حسين عليه السلام را تيرباران كردند تا اسب هايشان را از پاى در آوردند و همه لشكر حسين عليه السلام ، پياده شدند و در نيمه روز ، به شدّت و بدون توقّف جنگيدند و با نزديك و يك جا قرار دادن خيمه ها و افروختن آتش در پشتِ خود، كارى كرده بودند كه فقط از يك جبهه ، امكان رويارويى با آنها بود. عمر سعد ، به تخريب خيمه ها و سنگرهايشان فرمان داد كه با نيزه ها و شمشيرهاى خود ، آنها را دريدند و شمر ، از جناح چپ ، يورش بُرد تا آن جا كه با نيزه اش به خيمه حسين عليه السلام زد و فرياد كشيد: برايم آتش بياوريد تا اين خيمه را با اهلش بسوزانم ! شيوَن و وِلوِله ، ميان زنان برخاست و از خيمه ، بيرون دويدند. حسين عليه السلام فرمود: «واى بر تو ! آيا آتش مى خواهى تا خيمه ام را با اهلم بسوزانى ؟» .
١٦٥٢.تاريخ الطبرى ـ به نقل از غلام عبد الرحمان بن عبد ربّه انصارى ـ: حسين عليه السلام بر مَركبش سوار شد و قرآنى خواست و آن را جلوى خود گذاشت . يارانش ، به شدّت، پيشِ روى او مى جنگيدند.
١٦٥٣.تاريخ الطبرى ـ به نقل از زُبَيدى ـ: ياران حسين عليه السلام ، به شدّت با آنان جنگيدند و پيوسته ، سواران آنها ـ كه تنها ٣٢ تن بودند ـ حمله مى بردند ، و به هيچ سو حمله نمى بردند ، جز آن كه سپاه كوفه را مى شكافتند . هنگامى كه عَزرَة بن قيس، فرمانده سواران كوفه ، ديد كه سواران از هر سو از هم باز و شكافته مى شوند، عبد الرحمان بن حِصن را به سوى عمر بن سعد فرستاد و گفت: آيا آنچه را سوارانم ، امروز از اين تعداد كم مى كِشند، مى بينى ؟ ! پيادگان و تيراندازان را به سوى ايشان ، روانه كن ... . عمر بن سعد ، حُصَين بن تميم [١] را فرا خواند و دسته زرهپوش و پانصد تيرانداز را با او روانه كرد . آنان، تا نزديكى حسين عليه السلام و يارانش ، جلو آمدند و آنان را تيرباران كردند. طولى نكشيد كه اسب هايشان را از پاى در آوردند و همگى آنان ، پياده گشتند.
[١] در الكامل فى التاريخ ، «حُصَين بن نمير» آمده است .