دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٨٧
١٥ / ٢
سبز شدن درخت خرماى خشكيده
٣٧٤٩.دلائل الإمامة ـ به نقل از محمّد كِنانى ، از امام صادق عليه السل: حسين بن على عليه السلام يك بار كه به سفر مى رفت، مردى از فرزندان زبير بن عوّام ـ كه به امامت ايشان معتقد بود ـ ، همراه او بود . در ميان راه ، در منزلگاهى ، زير درخت خرماى خشكى ـ كه به علّت بى آبى خشك شده بود ـ فرود آمدند . براى حسين عليه السلام زير آن درخت، فرش گستردند. درخت رو به روى او هم، خشك و بى خرما بود . [آن نواده زبير] گفت: امام عليه السلام دستش را بالا برد و دعايى كرد كه نفهميدم . درخت خرما ، سبز شد و به حال اوّلش باز گشت و برگ در آورد و خرما داد . ساربانى كه شتر از او كرايه كرده بود ، گفت : به خدا سوگند، اين ، سِحر است. حسين عليه السلام فرمود : «واى بر تو! اين، سِحر نيست ؛ بلكه دعاى اِجابت شده فرزند پيامبر است» . سپس ، كاروانيان از درخت ، بالا رفتند و آن قدر خرما چيدند كه همه آنها را كفايت كرد .
١٥ / ٣
زنده شدن مُرده
٣٧٥٠.الخرائج و الجرائح ـ به نقل از يحيى بن اُمّ طُوَيل ـ: نزد امام حسين عليه السلام بوديم كه جوانى گريان بر ايشان وارد شد . امام حسين عليه السلام به او فرمود : «چرا مى گريى؟» . گفت : مادرم ، همين الآن ، مُرده و وصيّت نكرده است و مالى دارد كه به من ، امر كرده كه با آن ، كارى نكن تا آن كه خبرش را به تو بدهم. امام حسين عليه السلام فرمود : «همراه ما بياييد تا به سوى اين زنِ آزاد برويم ». با او برخاستيم تا به درِ خانه اى(/ اتاقى) كه زن در آن بود و رويش را پوشانده بود، رسيديم . امام عليه السلام بر درِ خانه ايستاد و از خدا خواست كه آن زن را زنده كند ، تا بدانچه مى خواهد ، وصيّت كند . خدا هم او را زنده كرد و زن نشست ، در حالى كه «شهادتين» مى گفت . سپس به امام حسين عليه السلام نگريست و گفت: اى مولاى من! به خانه بيا و مرا فرمان ده. امام عليه السلام داخل شد و بر پشتى اى تكيه كرد . سپس به او فرمود : «وصيّت كن، خدايت بيامرزد!» . زن گفت : اى فرزند پيامبر خدا! من ، فلان مال و فلان مال را در اين جا و آن جا دارم و اختيارِ يكْ سومش را به تو دادم تا به هر يك از دوستانت كه خواستى ، بدهى و دو سومِ آن هم براى اين پسرم باشد ، اگر دانستى كه از ولايت مَداران و دوستان توست ؛ ولى اگر مخالف بود، آن را براى خود بردار كه مخالفان، حقّى در اموال مؤمنان ندارند. سپس از امام عليه السلام خواست كه بر او نماز بگزارد و كارهاى كَفْن و دفنش را به عهده بگيرد . آن گاه، زن مُرد ، به همان گونه كه پيش تر مُرده بود.