دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧٥
٣٦٦٣.علل الشرائع ـ به سندش، از امام حسين عليه السلام ـ: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود : «من و هر يك از پيامبران و مؤمنان پيش از من ، هماره مبتلا به كسى بوده ايم كه ما را آزار مى داده است و اگر مؤمن بر قلّه كوهى هم باشد ، خداوند عز و جلكسى را معيّن مى كند كه او را آزار برساند تا بر آن ، پاداشش دهد» .
٣٦٦٤.المحاسن ـ به نقل از اسحاق بن جرير جريرى ، از مردى از خاند: هنگامى كه امير مؤمنان و حسن و حسين و عقيل بن ابى طالب و عبد اللّه بن جعفر و عمّار بن ياسر ـ كه درود خدا بر آنان باد ـ ، ابو ذر را بدرقه كردند ، امير مؤمنان عليه السلام به آنان فرمود : «با برادرتان خداحافظى كنيد كه مسافر ، بايد برود و بدرقه كننده ، بايد باز گردد» . هر يك از آنان، از جانب خود ، چيزى گفت . حسين بن على عليه السلام فرمود : «اى ابو ذر ! خدايت رحمت كند ! اين جماعت ، تو را با گرفتارى، خوار داشتند ؛ زيرا تو ايشان را از تعرّض به دينت، باز داشتى و آنان هم تو را از دنيايشان، باز داشتند و فردا روز ، چه پُرنيازى به آنچه از ايشان، باز داشتى و چه بى نيازى از آنچه تو را از آن، باز داشتند!» . ابو ذر گفت : اى اهل بيت ! خدايتان رحمت كند كه من در دنيا ، انديشناك چيزى جز شما نيستم ! هنگامى كه از شما ياد مى كنم ، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را به ياد مى آورم .
٣٦٦٥.شرح نهج البلاغة ـ به نقل از ابن عبّاس ـ: چون ابو ذر به رَبَذه [١] تبعيد شد ، عثمان فرمان داد كه در ميان مردم ندا دهند : هيچ كس با ابو ذر سخن نگويد و به بدرقه اش نرود . همچنين فرمان داد كه مروان بن حكم با او برود . مروان با او خارج شد و مردم هم از او دورى گزيدند ، جز على بن ابى طالب عليه السلام و برادرش عقيل و حسن عليه السلام و حسين عليه السلام و عمّار، كه آنان با او بيرون آمدند و بدرقه اش كردند . حسن عليه السلام با ابو ذر به گفتگو پرداخت كه مروان به او گفت : اى حسن ! باز ايست . آيا نمى دانى كه فرمان رواى مؤمنان (عثمان)، از گفتگو با اين مرد ، نهى كرده است ؟ اگر نمى دانستى ، بدان . على عليه السلام به مروان هجوم بُرد و با تازيانه به ميان گوش هاى مَركبش زد و فرمود : «دور شو ، خدايت به آتش ببرد !» . مروان ، خشمناك به نزد عثمان باز گشت و ماجرا را گفت ، و عثمان بر على عليه السلام خشم گرفت ... . سپس حسين عليه السلام به سخن آمد و فرمود : «اى عمو ! خداى متعال بر تغيير دادن آنچه كه مى بينى ، تواناست ، و خداوند ، هر روز در كارى است و اين گروه ، تو را از دنيايشان، باز داشتند و تو ، آنان را از دينت . تو چه بى نيازى از آنچه بازت داشتند! و چه پُر نيازند به آنچه از آن، بازشان داشتى ! از خداوند ، شكيبايى و يارى بخواه و از حرص و بى تابى به او پناه ببر ، كه شكيبايى ، جزو دين و كَرَم است و حرص ، رزقى را جلو نمى كشد و بى تابى ، اجلى را به عقب نمى اندازد» .
[١] رَبَذه ، از روستاهاى مدينه به فاصله سه روز راه از آن و مدفن ابو ذر غفارى است .