معارف دينى

معارف دينى - علی نوری، علیرضا؛ ابراهیم زاده، عبد الله - الصفحة ٤٣

كمالات ممكن برسد، همان طورى كه مى‌تواند با انتخاب راه انحطاط، به پست‌ترين درجات سقوط كند.
انسان براى اينكه بتواند مسير تكاملى خود را بپيمايد، علاوه بر توان ذاتى و استعدادهاى فطرى كه دارد، به دو چيز نيازمند است: يكى تعليم و ديگرى تربيت.
احتياج به تعليم از آن روست كه انسان براى رسيدن به كمال، بايد در درجه اول راه رسيدن به آن را بشناسد و بدون شك با اين ادراكات عادى كه دارد، خودش نمى‌تواند آن راه را بشناسد و نيازمند معلّمانى است كه اشتباهات او را نداشته باشند و علمشان از نوع علومى نباشد كه محصول تفكر انسان است و با خطا و اشتباه آميخته است. آنان جز انبيا و پيامبران الهى نيستند؛ همان كسانى كه علوم و معارف خود را از مبدأ هستى دريافت كرده و هيچ گونه خطا و اشتباهى در علمشان نيست و تنها آنانند كه به خاطر مهر و محبت و علاقه‌اى كه به هدايت ما دارند، مى‌توانيم دست خود را به دست آنان داده و شيوه راه رفتن در مسير عبوديت و كمال را از آنان بياموزيم.
نتيجه اينكه لازم است خداوند براى هدايت انسان در مسير تكامل تدريجى‌اش، معلمانى را برانگيزد تا جهل او را برطرف كرده و راه سعادت ابدى را به او نشان دهند و در غير اين صورت انسانى كه استعداد رشد و تكامل داشته، بر اثر جهل نمى‌تواند استعدادهاى تكاملى‌اش را به فعليت برساند و اين با حكمت خداوند سازگار نيست.
٣- نياز به الگو يكى از ويژگيهاى روانى انسان اين است كه براى خود الگو انتخاب مى‌كند و در افكار و رفتار خود از او تقليد مى‌كند. اصل «محاكات» يعنى همرنگ ديگران شدن يكى از اصول مسلم روانى است. مطابق اين اصل انسان در وجود خود كششى به سوى هماهنگى و همرنگى با ديگران احساس مى‌كند و بر اثر آن به طرف اعمال و صفات آنها جذب مى‌شود. اين احساس و جذب شدن در برابر افرادى كه انسان به آنها ايمان دارد، خيلى نيرومندتر و قويتر است. اوّلين كسانى كه الگوى انسان واقع مى‌شوند، پدر و مادرند، به طورى كه در جوامعى كه از نظر رشد فكرى در سطح پايينى هستند،