معارف دينى

معارف دينى - علی نوری، علیرضا؛ ابراهیم زاده، عبد الله - الصفحة ٢٤

٣- سوء استفاده از اعتقاد به خدا در طول تاريخ عده‌اى سعى كرده‌اند از اعتقاد مردم به خدا به نفع خود و بويژه براى استحكام قدرت خويش استفاده كنند به عنوان مثال:
هنگامى كه مسأله حقوق طبيعى و حق حاكميت ملى در غرب مطرح شد، عده‌اى طرفدار استبداد سياسى شدند و براى توده مردم در برابر حاكم، حقى قائل نشدند. اين عده براى اينكه پشتوانه‌اى جهت نظريات سياسى خود پيدا كنند، مدعى شدند كه حاكم در مقابل مردم مسئول نيست، بلكه او فقط در برابر خدا مسئول است. ولى مردم در مقابل حاكم مسئولند و وظيفه دارند. افراد فكر مى‌كردند كه اگر خدا را قبول كنند، استبداد قدرتهاى مطلقه را نيز بايد بپذيرند و حق مؤاخذه فرمانروا را ندارند. از اين رو، تصور نوعى ملازمه بين اعتقاد به خدا و لزوم تسليم در برابر حكمران در افكار و انديشه‌ها به وجود آمد و احساس كردند كه هيچ راهى براى رهايى از اين استبداد كه به نام دين و با عنوان نمايندگى از خدا انجام مى‌شود نيست جز انكار خدا. بدين جهت، منكر خدا مى‌شدند. آنها توجه نكردند كه حكمرانان و طاغوت‌ها از اعتقاد به خدا سوء استفاده كرده‌اند و گرنه همانطور كه اسلام نظر دارد، نه تنها نتيجه اعتقاد به خدا، پذيرش حكومت مطلقه افراد نيست و سلب مسئوليت از حاكم نمى‌كند، بلكه اعتقاد به خداست كه حاكم را در مقابل اجتماع، مسئول ساخته و افراد را صاحب حق قرار مى‌دهد. «١» ٤- هوسرانى و گناه‌ يكى از عوامل كه بعضى از انسانها را به الحاد و انكار آفريدگار مى‌كشاند، هوسرانى و گناه است؛ زيرا اعتقاد به خدا را مانع ارضاى اميال خود مى‌دانند و براى رسيدن به خواسته‌هاى دل، اصل مبدأ را انكار مى‌كنند.