معارف دينى

معارف دينى - علی نوری، علیرضا؛ ابراهیم زاده، عبد الله - الصفحة ٢٨

اين ذهنيت يافت مى‌شد كه يا بايد خداپرستى مسالمت جو، عافيت طلب، ساكت، بى تحرك و بى تفاوت بود، يا بايد ماديگريى بود متحرك، پرخاشگر، دشمن استعمار، استثمار و استبداد. در حالى كه تاريخ نشان مى‌دهد كه همواره پيامبران و پيروان آنها بوده‌اند كه در مقابل فرعونها، نمرودها، و صاحبان قدرت نامشروع بپاخاسته‌اند و قدرتهاى اهريمنى را درهم كوبيده‌اند؛ پيامبران بوده‌اند كه با نيروى ايمان از طبقه محروم و استثمار شده، قدرتى عظيم بر ضد «ملأ و مترفين» به وجود آورده‌اند.
قرآن كريم مى‌فرمايد:
وَ كَأَيِّنَ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَكَانُوا وَاللّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ «١» چه بسيار پيامبرانى كه، مردان الهى بسيارى به همراهى آنها به پيكار برخاستند و به هيچ وجه، بر اثر سختيها و مصائبى كه در راه خدا به آنها رسيد، سست نشدند و ضعيف نگشتند و تن به تسليم ندادند. آرى خداوند، صابران را دوست مى‌دارد.
سراسر قرآن حماسه، پيكار، جهاد و امر به معروف و نهى از منكر است؛ با اين حال چگونه است كه سنگر انقلاب و پرخاشگرى را از مكتب الهى سلب مى‌كنند و به مكاتب مادى نسبت مى‌دهند؟
شايد، علت اين باشد كه مدعيان دروغين پيشوايى دينى كه روح عافيت‌طلبى بر آنها حاكم بوده، به جاى پيامبران و پيشوايان اصيل دينى نشسته‌اند و مردم، به غلط آنها را كه روحيه‌اى بر ضد روحيه پيامبران و امامان و تربيت يافتگان واقعى آنها داشته‌اند- و اگر تشابهى در كار بوده اندكى در قيافه و لباس بوده است- نماينده و جانشين آنها دانسته‌اند.
بديهى است كه اينها مفاهيم دينى را آنچنان توجيه كرده و مى‌كنند كه تكليفى براى خودشان ايجاد نكند و با عافيت‌طلبى كوچك ترين تضاد و تصادمى نداشته باشد.
نمونه بارز اين عافيت‌طلبى، عملكرد كليساست كه بيش از همه مسئول است. همان گونه كه پيش از اين اشاره شد از يك طرف مفاهيم نامعقولى درباره خدا و جهان ديگر و