كلام جديد

كلام جديد - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ٨٦

علامه طباطبايى نيز در اين باره مى‌گويد:
ايمان به خدا به صرف اين نيست كه انسان بداند و درك كند كه خدا حق است؛ زيرا مجرد دانستن و درك كردن ملازم با ايمان نيست، بلكه با استكبار و انكار هم مى‌سازد و چون مى‌دانيم كه ايمان با انكار نمى‌سازد. پس نتيجه مى‌گيريم كه ايمان صرف ادراك نيست، بلكه عبارت است از: پذيرايى و قبول مخصوصى از ناحيه نفس، نسبت به آنچه كه درك كرده است، قبولى كه باعث مى‌شود نفس در برابر آن ادارك و آثارى را كه اقتضا دارد تسليم گردد و نشانه چنين پذيرشى نيز اين است كه ساير قوا و جوارح آدمى هم آن راقبول نموده و مانند خود نفس در برابرش تسليم شوند. «١» از نظر علا كلام جديد ٩١ پرسش ص : ٩١ مه، «ايمان به خدا ملازم اطمينان قلب به وسيله ياد خدا است و اطمينان نيز به معناى سكون و آرامش است و اطمينان به چيزى به اين است كه آدمى با آن دلگرم و خاطر جمع شود.» «٢» از آنچه گذشت، مى‌توان به ماهيت حقيقى ايمان تا حدودى پى برد و آن اينكه در ماهيت ايمان علاوه بر عنصر علم و دانش، عنصر اطمينان، سكون و آرامش و يا تسليم همراه آرامش هم وجود دارد؛ در حالى كه چنين اطمينان و آرامشى به گفته علامه طباطبائى در خود علم وجود ندارد؛ لذا او ايمان را «دانشى همراه تسليم، اطمينان و سكون مى‌داند. «٣» يكى ديگر از بزرگان معاصر به چرايى وجود اطمينان در ايمان اشاره دارد و مى‌گويد:
ايمان پيوندى است كه ميان نفس انسان و متعلق علم حاصل مى‌شود و اين پيوند كار عملى نفس است و در نتيجه مربوط به عقل عملى است. علم كه طرف اين پيوند است مربوط به عقل نظرى است. «٤» وجود اطمينان و سكون در حقيقت ايمان، واقعيتى است سازگار با معناى لغوى ايمان؛ و اصل و قاعده هم اقتضا مى‌كند كه معناى اصطلاح شرعى هر لغتى و از جمله واژه ايمان، به همان معناى لغوى‌اش حمل شود، مگر اينكه دليل و برهان برخلاف آن وجود داشته باشد «٥» و