كلام جديد - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ٢٩
دروغ را ببيند، وجدان به انسان دستور مىدهد و مىگويد: راست بگو و دروغ مگو. از اين رو، دستورهايى كه وجدان مىدهد، همه دستورهاى پيش از تجربه و فطرى است. «١» اما اينكه گفته شده ريشه اخلاق در وجدان انسان است، مراد اين نيست كه صرف نداى وجدان كافى در برانگيختن انسان به سوى افعال اخلاقى باشد و نداى وجدان به عنوان يك تكليف الزامى و يا حسّ مستقلّى جداى از حس خداشناسى باشد- چنان كه كانت مىگويد «٢»- بلكه وجدان و الهامات وجدانى، همه ناشى از فطرت خداشناسى است؛ همانى كه قرآن كريم از آن به الهام «فجور» و «تقوا» ياد كرده و فرموده، به طريق غيبى و هدايت تكوينى تشخيص افعال خوب و بد اخلاقى به روح و ضمير باطن انسانى الهام شده است. «٣» توضيح آنكه، روح انسان كه گوهر مجرد و ملكوتى است و ارزش ياب و الهام بخش ارزشهاى اخلاقى و نيز دروازهاى به سوى معنويت، خداپرستى و كمال اخلاقى است، در تفكر ناب اسلامى، همان «منِ واقعى» (: منِ عِلوى) است كه نفخهاى الهى مىباشد و در همه انسانها- صرف نظر از نژاد و رنگ و ...- وجود دارد، احساس اخلاقى انسان از اين من علوى و برتر- نه من مادى و طبيعى- سرچشمه مىگيرد. اگر چنين منى- كه او لجن نيست بلكه روح الهى و از عالم بالاتر از عالم ماده و طبيعت است- در انسان نمىبود هيچ يك از احساسهاى اخلاقى كه باسود و زيانهاى مادى و بدنى جور در نمىآيد در انسان وجود نداشت.
بر اين اساس، انسانها از نوعى كرامت و شرافت ذاتى برخوردارند كه به همان جنبه ملكوتى و نفخه الهى و يا من علوى و معنوى آنها بر مىگردد و به دليل همين كرامت و شرافت ذاتى است كه به طور نا آگاهانه خوبيها و بديها را احساس كرده و تشخيص مىدهند.
انسانها در آنچه به كرامت ذات و شرافت نفسشان بر مىگردد، مشابه آفريده شدهاند. از