كلام جديد - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ٥٢
اما اگر انسان به عهد و پيمان خود با خدا وفا نكند و عهد شكنى كند و از احكام و تكاليف الهى سرباز زند، خداوند نيز پاداشهاى وعده داده شده را به او عطا نمىكند و نعمتها و بركات خود را از او دريغ مىورزد و در زندگى دنيوى او را به حال خود رها مىكند و دچار ذلّت و خذلان مىنمايد و در سراى آخرت نيز به كيفر شديد ابدى گرفتار مىسازد.
خداوند هيچ سودى از عبادت و بندگى انسان نمىبرد؛ چون بى نياز مطلق است و رفتارهاى زشت و نافرمانى انسان نيز هيچ ضرر و زيانى به او نمىرساند.
بنابراين، تكليف پذيرى، سبب دريدن پردههاى حجاب ظلمانى، شكستن بت نفس، رهايى از منيّتها و غُل و زنجيرهاى خود ساخته و گام نهادن در وادى عبوديت و رسيدن به حريت (معنوى) و وصال حق است؛ نيز نشان بلوغ عقلى، كمال شخصيت انسانى، قبول مسئوليت شهروندى و تعهدات ايمانى است.
حق و تكليف مسئله مهم ديگر، رابطه حق و تكليف است. بايد روشن شود كه آيا تلازمى ميان اين دو وجود دارد و آيا اساساً در دين از حقوق انسان سخن رفته يا چنان كه برخى ادعا كردهاند زبان دين، فقط زبان تكليف است و لذا در دين تنها از انسان مكلّف سخن مىرود نه از انسان مُحِق؛ در حالى كه انسانِ مدرنِ امروزى دنبال حقوق خويش است و از تكليف گريزان. «١» اما آيا واقعاً چنين است و در دين اصلًا از حقوق انسانى سخنى گفته نشده است و مهمتر از آن آيا اساساً ممكن است كه انسان مدرن در زندگى اجتماعى پيچيده امروزى فقط به دنبال حقوق خود باشد و از هرگونه تكاليفى (: الزامات، تعهدات و مقرّرات اجتماعى) كه لازمه گريز ناپذيرى زندگى جمعى است شانه خالى كند؟ «٢»