كلام جديد - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ١٧
به وجود خداوند و صفات جمال و جلال اوست. روشن است كه نه در اين موضوع محورى كلام و عقايد اسلامى از صدر اسلام تا كنون تغيير محسوس و قابل توجهاى پديد آمده و نه در ساير اصول عقايد دينى اسلامى.
بنابراين، تحول در علم كلام، هرگز به معناى تحول و تغيير موضوع علم كلام نيست تا كلام جديد و ديگرى با موضوع جديدى رخ بگشايد.
٢. مسائل:
تجدد و تغيير در مسائل علم كلام، به صورت گسترده و فراوان رخ داده و مىدهد، اما معنا و شكل آن متفاوت است. گاهى ممكن است به معناى تجدد و دگرگونى در نگرشها و رويكردهاى جديد و نيز نگاه نوين به مسائل پيشين باشد. به عنوان نمونه، مسائلى چون بحث شرور و مسئله قضا و قدر، به دليل اهميت و حساسيت فراوان، پيوسته با رويكردها و نگرشهاى نوينى مواجهاند.
گاهى نيز تجدد در مسائل علم كلام، به معناى پرسشها، چالشها و شبهات جديدى است كه در بسيارى از مسائل دينى پيشينى مطرح شده و ضرورت دارد كه پاسخهاى مناسب داده شود.
قسم ديگر تجدد و نوآورى در مسائل، به اين معناست كه واقعاً مسائل جديدى در علم كلام پديد آمده كه پيش از اين وجود نداشته است؛ مانند علم و دين، عقل و دين، علم و ايمان، انتظار بشر از دين، دين و توسعه، قرائت دين و ...
اما آيا تجدد و تغيير به اين معنا در علم كلام تغييرى اساسى و ماهوى ايجاد كرده و مىكند؟
به طور حتم، نه؛ زيرا افزايش مسائل يك علم صرف افزايش كمّى و برون هويتى آن است.
٣. روش:
به موازات گسترش علم كلام در مسائل و پيدايش مسائل جديد و نيز شبهات و چالشهاى پيش آمده درباره برخى مسائل و آموزههاى دينى اعتقادى و همچنين تحول در نوع نگاهها به دين و مسائل دينى، روشهاى بحث و استدلال نيز تحول يافته و علاوه بر روشهاى پيشينى بحث و استدلال، روشهاى نوينى متناسب با نياز روز مطرح شده است. به همين دليل، روشهاى نظرى و كلى استدلال (اعم از قياس و جدل)، امروزه در همه جا و همه وقت كارآيى لازم را ندارد و بايد از شيوههاى كاربردىتر و جزئىتر بحث نظير تجربه، تمثيل، نقلى تاريخى و روشهاى جامعه شناختى، روان شناختى و مانند آن نيز چه به صورت مستقل و چه به صورت مكّمل روشهاى پيشينى، سود جست.