كلام جديد

كلام جديد - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ٢١

فرقه‌هاى درونى يك دين بوده است، ولى امروزه و در كلام جديد، نگاه بين الاديانى بسيار چشمگير شده است و مسائل مشترك اديان نيز مورد توجه جدّى متكلمان بوده، دغدغه تبيين و اثبات آنها و پاسخگويى به شبهات وارد بر آنها نيز ذهن و فكر متكلمان دينى را به خود مشغول كرده است.
علت عمده اين تغيير رهيافت دو چيز است: يكى اين كه به نظر بسيارى از متكلمان، دعاوى متعارض اديان در اصول عقايد فراوان و غير قابل حل و اثبات است، از اين رو، نزاع بين اديان پايان‌ناپذير است. به همين دليل، عقل حكم مى‌كند كه به جاى رهيافت نقد و نفى، به رهيافت حلى روى آورد و در صدد كشف نقاط قوت و ضعف يكديگر و راههاى گفت و گو و تفاهم برآمد، تا از اين رهگذر، وظيفه دفاع از معتقدات دينى كلامى خويش را نيز به جاى آورد.
علت دوم، مشكلات و شبهات فراوان جهانى است كه دامنگير اصل دين و خداپرستى شده است؛ چرا كه در صدد برآمدند تا نحله‌هاى فكرى انسانى اى چون «سكولاريسم»، «اومانيسم»، «راسيوناليسم» و مانند آنها را جايگزين دين كنند و به اين طريق همه اديان الهى و آسمانى را از صحنه زندگى فردى و اجتماعى به كلى خارج سازند و يا دست كم به حوزه عمل فردى، آنهم در بعد معنوى و آخرتى محدود سازند.
از اين رو، امروزه اصل دين مورد هجوم است و تلاش مشترك پيروان اديان را مى‌طلبد تا از مبانى و اصول مشترك همه اديان دفاع لازم صورت گيرد.
بنابراين، اين نوع تفاوتها ميان كلام جديد و قديم است و تفاوت جوهرى و بنيادى با آن ندارد، به نظر مى‌رسد رابطه كلام جديد و كلام قديم و سنّتى، مى‌تواند توجيه كننده عنوان «كلام جديد» باشد و آن را از كلام قديم و سنّتى متمايز سازد.
اينك بايد ديد رابطه كلام جديد و كلام قديم چگونه است. با توجه به اينكه كلام جديد ماهيتاً همان كلام قديم است و تفاوت جوهرى و بنيادى با آن ندارد، به نظر مى‌رسد رابطه كلام جديد و كلام قديم از نوع «رابطه خاص و عام» و به تعبيرى، از نوع «عموم و خصوص مطلق» است؛ به اين صورت كه هر يك از اين دو را در نظر بگيريد به نحوى عام و ديگرى خاص است. اما عام بودن كلام قديم، يا علم كلام روشن است؛ زيرا خاستگاه كلام جديد و ريشه آن است و از اين رو، كلام جديد بخشى از علم كلام و بر آمده از آن است. اما اينكه كلام‌