كلام جديد - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ٣٦
نشان دهيم كه چه كارى اخلاقى و چه كارى غير اخلاقى است و براى اين كار نيازى به دين نيست. «١» و «٢» برخى ديگر، مانند ماركس و فرويد، به بهانه اينكه دين تعهد اخلاقى را تضعيف مىكند و تعصّب را دامن مىزند و لذا با اخلاق در تعارض است، معتقدند كه بايد يكسره به كنارى نهاده شود. «٣» حقيقت اين است كه گرچه عقل تا حدودى مىتواند مفاهيم اخلاقى را به تنهايى درك كند و حكم به الزام و التزام آن در عمل نمايد، ولى- چنان كه خواهيم گفت- نه عقل بدون پشتوانه دين مىتواند همه مسائل اخلاقى را درك كند و ضمانت اجرايى براى همه آنها بياورد و نه اخلاق بدون كمك دين مىتواند به حيات بالنده و پويايى خويش ادامه دهد. «٤» ب. وابستگى دين و اخلاق صاحبان اين ديدگاه نيز به چند دسته تقسيم مىشوند. برخى از آنها به وحدت كامل دين و اخلاق رأى دادند «٥» و برخى ديگر به وابستگى جزئى دين و اخلاق معتقد شدهاند و برخى ديگر نظريات ديگرى دارند كه بايد در جاى مناسبى به طرح و بررسى همه آنها پرداخت. اما آنچه اكنون به اجمال مىتوان گفت اين است كه وحدت كامل دين و اخلاق به طورى كه يكى پنداشته شوند و يا اينكه دين در اخلاق ادغام گردد و جزئى از آن شمرده شود «٦»، چنين چيزى دور از واقع است و اساساً پذيرفتنى نيست؛ زيرا زمانى مىتوان سخن از ارتباط دو چيز به ميان آورد كه واقعاً دو چيز وجود داشته باشد و هرگز يك چيز نمىتواند با خود ارتباط داشته باشد.