كلام جديد - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ٧٢
دين را باور دارند، ولى در عمل بنابه دلايلى- مانند انديشه سكولاريستى، ولنگارى اخلاقى، غرب زدگى شديد و ...- آزادى ليبراليستى را به تمام و كمال پذيرايند و حتى آن را نشانگر رشد و توسعه يافتگى و فرهنگ و تمدن مىدانند. «١» آزادى معنوى، آن است كه انسان قوا و غرايز درونى خود را مهار كند و در بند غضب، حرص، طمع، جاهطلبى، فزون خواهى و ساير خواستههاى نفسانى و شيطانى نفس سركش قرار نگيرد.» انسانى آزاد است كه بتواند بر قواى خود مسلط باشد و اسير هواها و بتهاى درونى خود نشود.
انسان همان طور كه از نظر اجتماعى ممكن است اسير دست قدرتمندان و زورگويان باشد و در زندان مستبّدان نتواند انديشه خويش را شكوفا سازد و يا اراده خود را اعمال كند و يا آزادانه سخن بگويد، ممكن است اسير نفس خويش، يعنى شهوت، خشم، آز، كينه، جاهطلبى، فزون خواهى و ... خود باشد.
فيلسوفان و متفكران اجتماعى به آزادى اجتماعى و آزادى بيرونى بسيار اهميت مىدهند و از آزادى انسان از قوا و قدرتهاى درونى كمتر سخن مىگويند و اهميت پايينترى براى آن قائلاند؛ در حالى كه اهميت آزادى درونى و معنوى اگر از اهميت آزادى اجتماعى بيشتر نباشد كمتر نيست. آزادى معنوى و درونى در مكاتب انسانى ليبراليسم و اومانيسم جايگاهى ندارد و اصلًا مورد توجه قرار نمىگيرد. اما آيا ممكن است آزاديهاى بيرونى و يا اجتماعى به معناى واقعى كلمه بدون تحقق آزاديهاى درونى و معنوى، تحقق يابد؟ شهيد مطهرى به اين پرسش پاسخ داده است:
آزادى اجتماعى بدون آزادى معنوى ميسّر و عملى نيست. درد امروز جامعه بشرى از آن جهت است كه بدون آزادى معنوى به سراغ آزادى اجتماعى رفته است. تا آزادى معنوى را در جامعه كمال ندهيم، آزادى اجتماعى به طور كامل دست يافتنى نيست. آزادى معنوى تنها از طريق نبوت انبياء، دين، ايمان و ارزشهاى اخلاقى به دست مىآيد. «٣»