كلام جديد - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ٨٥
اگر ايمان آوردن به اختيار انسان نبود، تكليف امر و نهى در آن معنا نداشت. مضاف بر آن آيات، آيات ديگرى، ايمان از روى ترس و اضطرار را بى فايده اعلام كردهاند. «١» سوم آنكه حكما و متكلمان علم و ايمان را از دو سنخ جدا از هم مىدانند؛ زيرا علم را از سنخ عقل نظرى و كار ذهن آدمى مىدانند و ايمان را كار عقل عملى و مربوط به دل مىشمارند. «٢» به بيان روشنتر، علم از مقوله نظر، انديشه و فكر است كه كار عقل است و ايمان از سنخ عمل ارادى و كار قلب آدمى است. به همين دليل، پذيرش اختيارى در آن معنا پيدا مىكند؛ همچنان كه اخلاص، محبّت، عشق و مانند آن نيز چنين است. «٣» امام خمينى درباره تفاوت علم و ايمان، مىنويسد:
بدان كه ايمان غير از علم به خداوند و وحدت و ساير صفات كماليه ثبوتيه و جلاليه و سلبيه و علم به ملائكه و رسل و كتب و يوم قيامت است. چه بسا كسى داراى اين علم باشد و مؤمن نباشد. شيطان، عالم به تمام اين مراتب به قدر من و شما هست و كافر است. بلكه ايمان، يك عمل قلبى است كه تا آن نباشد، ايمان نيست. بايد كسى كه از روى برهان عقلى يا ضرورت اديان، چيزى را علم پيدا كرد، به قلب خود نيز تسليم آنها شود و عمل قلبى را كه يك نحو تسليم و خضوعى است و يك طور تقبّل و زير بار رفتن است، انجام دهد تا مؤمن گردد؛ كمال ايمان، اطمينان است. نور ايمان كه قوى شد دنبالش اطمينان در قلب حاصل مىشود و تمام اينها غير از علم است. ممكن است عقل شما به برهان چيزى را ادراك كند، ولى قلب تسليم نشده باشد و علم بى فايده گردد. مثلًا شما به عقل خود ادارك كرديد كه مرده نمىتواند به كسى ضرر بزند و تمام مردههاى عالم به قدر يك مگس، حس حركت ندارند و تمام قواى جسمانى و نفسانى از او مفارقت كرده، ولى چون اين مطلب را قلب قبول نكرده و تسليم عقل نشده، شما نمىتوانيد با مرده، در شب تاريك بسر بريد، ولى اگر قلب، تسليم عقل شد و اين حكم را از او قبول كرد، هيچ اين كار براى شما اشكالى ندارد. چنان چه بعد از چند مرتبه اقدام، قلب تسليم شده، ديگر باكى از مرده ندارد. پس معلوم شد كه تسليم كه حّظ قلب است غير از علم است كه حظّ عقل است. «٤»