كلام جديد - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ٨٣
از آنچه گذشت به دست مىآيد كه علم و ايمان با هم ارتباط دارند و به تعبير روشنتر، وجود علم و معرفت براى تحقق ايمان ضرورى است؛ زيرا ايمان به خدا و معتقدات دينى، بدون علم و معرفت اجمالى يا تفصيلى پديد نمىآيد و به مجهول مطلق نمىتوان ايمان آورد؛ چنان كه ايمان به تصريح قرآن كريم بر پايه ترديد و شك نيز شكل نمىگيرد، «١» ايمانى نيز كه شالوده آن بر ظن و گمان است، به دليل نامطمئن بودن گمان در حقيقت نمايى، اعتبار ندارد. «٢» ايمان بدون علم و آگاهى كافى سر از تحجر و جمود فكرى و تقدّس مأبى خشك و تعصبآميز در مىآورد چنين ايمانى بالنده، تعالى بخش، سعادت آفرين و كمال آور نيست. به همين دليل، در منابع دينى اسلامى تأكيد فراوان شده كه ايمان و عمل بايد از روى علم، شناخت و بصيرت دينى و همراه با دليل و برهان باشد. راز اين كه علما در آغاز رسالههاى عمليه- مربوط به احكام فرعى و فرائض و تكاليف عملى مؤمنان- با تأكيد مىگويند در اصول دين تقليد روا نيست و بايد با دليل علمى و استدلال عقلى پذيرفت، همين است.
اما سخن در اين است كه آيا ايمان، صرف علم و معرفت و يا تصديق منطقى و باور علمى است يا چيزى بيشتر و فراتر از آن؟ و همچنين آيا عمل هم در تحقق ماهيت و حقيقت ايمان نقش دارد؟ اگر نقش ندارد پس چرا در رواياتى كه ذكر شد، در تعريف ايمان مطرح گرديده است؟
اينها مسائلى است كه در مباحث بعدى روشن خواهد شد.
رابطه علم و ايمان از آنچه گذشت مىتوان دريافت كه از ميان چهار نوع رابطهاى كه در مسئله «علم و دين» مطرح مىشود: «تعارض، استقلال، وحدت و تعامل» «٣» دو نوع اول و دوم آن در مسئله «علم و ايمان» جاى طرح ندارد؛ زيرا ارتباط اين دو به اجمال اثبات شده و جاى انكار ندارد. از اين رو، تنها دو نوع رابطه سوم و چهارم، وحدت يا تعامل، قابل طرح و بررسى است و بايد