كلام جديد - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ٨٢
نبودن تصديق زبانى نيز از آن رو است كه خداوند متعال مىفرمايد: عربهاى باديهنشين گفتند:
ايمان آوردهايم. بگو: شما ايمان نياورديد، بلكه بگوييد: اسلام آوردهايم. بى گمان آن اعراب باديهنشين با زبانشان تصديق كرده بودند. «١» تفتازانى از اهل سنّت نيز در تعريف ايمان مىگويد:
ايمان نام براى تصديق است نزد اكثر علما، مراد تصديق پيامبر (ص) در آن چيزهايى است كه علم و يقين به فرستاده شدن آنها توسط آن حضرت داريم. «٢» سيد مرتضى علم الهدى نيز مىگويد:
ايمان عبارت است از تصديق قلبى و اعتبارى بر آنچه بر زبان جارى مىكند، نيست. پس كسى كه به خدا معرفت و علم دارد و به همه آن چيزهايى كه شناخت آنها لازم است نيز علم و معرفت دارد و مُقر و مُصدّق به آنهاست، او مؤمن است. «٣» بايد توجه داشت كه ريشه ايمان به معناى تصديق منطقى و علم قطعى و يقينى، نيز به متون و منابع دينى- روايى برمىگردد؛ چنان كه مرحوم مجلسى از منابع روايى آورده است.
حَقيَقةُ الْايمانِ هُوَ تَصْديقٌ بِالْجِنانِ وَ اقْرارٌ بِالِلّسانِ وَ عَمَلٌ بِالْارْكانِ. «٤» حقيقت ايمان، عبارت است از تصديق به قلب، اقرار به زبان و عمل به اعضا و جوارح.
شيخ مفيد نيز از رسول خدا (ص) نقل مىكند كه فرمود:
الْايمانُ قَوْلٌ مَقُولٌ وَ عَمَلٌ مَعْمُولٌ وَ عِرٌفانُ الٌعُقُولِ. «٥» ايمان، سخنى است كه بر زبان آيد و عملى است كه انجام پذيرد و معرفت و شناختى است كه در خرد و انديشه، رخ نمايد.
از امام رضا (ع) نيز روايت شده است كه فرمود:
الْايمانُ عَقْدٌ بِالْقَلْبِ وَ لَفْظٌ بِالِلّسانِ و عَمَلٌ بِالْجَوارِحِ. «٦» ايمان، پيوندى است در دل، كلامى است بر زبان و عملى است به واسطه اعضا و جوارح.