كلام جديد - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ٣٥
از اين رو، در يك جمع بند كلام جديد ٤٠ پرسش ص : ٤٠ ى كلى به دو نوع رابطه اخلاق و دين (و بلكه به دو ديدگاه كلى در اين باره) اشاره مىشود.
الف. استقلال دين و اخلاق ادعاى استقلال دين و اخلاق و يا به تعبير رساتر، استقلال اخلاق از دين، گرچه پيشينه دارد و ردپاى آن را مىتوان در مكتب فلسفى يونان باستان و به ويژه مكتوبات افلاطون و غير او يافت. «١»، ولى سخن از تمايز و استقلال اين دو از يكديگر در دوران اخير، به عصر روشنگرى در غرب بر مىگردد. در اين دوران به دليل نارسايى مسيحيت و برخى آموزههاى خلاف عقل و علم آن و نيز سرخوردگى عموم انديشمندان و ساير شهروندان غربى از عملكرد غير اخلاقى حاكمان و برخى پيروان كليسا، اعتماد به عقل و دادههاى آن به شدّت فزونى گرفت تا جايى كه عقل و علم جايگزين دين (مسيحيت) معرّفى و جانشين شايستهاى براى تفسير هستى، نظم و انتظام بخشى به امور زندگى و نيز تفسير و تبيين مفاهيم اخلاقى اعلام شد.
به دنبال رواج اين تفكّر و نظريه در دنياى غرب بود كه بسيارى از متفكران غربى در صدد برآمدند تا نظريات اخلاقى را نيز بر پايه دادههاى عقلى و يا انگيزهها و داوريهاى عمومى تفسير و تبيين كنند.
اينان خود به چند دسته تقسيم مىشوند: گروهى از آنان، متفكرانى بودند كه به رغم اينكه دغدغه دينى داشته و دين را فوق اخلاق مىدانستند، مانند فردريك شلاير ماخر، رودولف اتو، كى يركگور و غير آنها، پذيرفته بودند كه رابطه دين و اخلاق حقيقتاً مشكوك و مسئله دار است، اما با اين حال به دنبال راهى براى حفظ جايگاه دين ونيز اصلاح ارتباطش با مسائل اخلاقى بودند و در اين زمينه تلاش مىكردند. «٢» دستهاى ديگر كه نماينده فكرى و نظريه پرداز مهم آنان را بايد كانت آلمانى دانست، او بر اين باور بود كه برخلاف سنّت گذشته، اخلاق استقلال ذاتى دارد و مىتوان آن را مستقل از دين معلوم كرد؛ يعنى مىتوانيم از طريق عقل