كلام جديد - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ٣١
مفاهيم اخلاقى فطرى جاودان و مشترك ميان همه انسانها، چگونهاند؛ چون اخلاقيات در سطوح مختلفى قرار دارند و مصاديق فراوانى دارند و همه آنها در رتبه و اهميت واحدى نيستند و به همين دليل همه آنها نمىتوانند جزء «اخلاق فطرى» يا «فطريات اخلاقى» به شمار آيند.
توضيح آنكه بررسيها نشان مىدهد به طور عمده چهار تفسير و يا معنا براى اخلاقيات وجود دارد:
١. اخلاق به معناى افعال طبيعى:
اين نوع اخلاق و يا به بيان روشنتر، اين نوع برداشت از افعال اخلاقى، مبتنى بر اين است كه همه ارزشهاى اخلاقى را بر پايه «اصالت ماده» و «اصالت لذت» توجيه مىكنند و بر اساس اينكه واقعيتها را تنها در امور محسوس مادى منحصر مىدانند، تنها يك نوع خير و ارزش را قبول دارند كه همان «خير محسوس» يا «لذت محسوس» باشد و همه مفاهيم اخلاقى را بر مدار سود و زيان مادى و در ارتباط با «من طبيعى» در «حيات مادى» ارزيابى مىكنند. ولى اين نوع برداشت از افعال اخلاقى و تنزل آن تا حد «افعال طبيعى»، آن را فاقد بار ارزشى و فضيلت اخلاقى مىكند و اينجاست كه «طبيعت و فضيلت» يكى مىشوند.
دانشمندان حس گرا و بنيان گذاران مكاتبى چون «اگزيستانسياليسم» و «پوزيتيويسم منطقى» از جمله كسانى هستند كه به چنين اخلاقى معتقدند. آنها با طرح «اخلاق تكاملى» و مانند آن و با مهمل و بى معنا دانستن همه مسائل ماوراى طبيعى و از جمله ارزشهاى اخلاقى، افعال و مفاهيم اخلاقى را نيز صرف ابراز احساسات درونى و برانگيختگى افعال طبيعى مىدانند و بس. «١» اين نوع نگرش به اخلاقيات نه تنها نمىتواند مبناى درستى براى تفسير مفاهيم اخلاقى اصيل به حساب آيد، بلكه آنها به خاطر نفى و انكار حقايق هستى و ماورايى- و در رأس آنها انكار خداوند-، اساساً شايستگى اظهار نظر درباره مسائل ارزشى و اخلاقى را از دست مىدهند. «٢» ٢. اخلاق به معناى آداب اجتماعى و رفتارهاى پسند يا نا پسند عامه: «٣» افراد و گروههايى مانند پوزيتيويستهاى اخلاقى كه اخلاق را نسبى مىدانند، افعال اخلاقى را معلول روابط