كلام جديد - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ٢٧
نشان مىدهند. در برابر، گروه خشن، از كوچكترين چشم پوشى دريغ مىورزند و همين طور است ديگر حالتهاى نفسانى انسان.
بىگمان اين گونه حالت نفسانى، گاهى طبيعى و ارثى است و چه بسا با تمرين و تكرار در روان انسان پديد مىآيد. به عنوان مثال، افراد جنايتكار كه تجاوز و تعدّى به مال و عِرض و حقوق مردم، براى آنان يك حالت عادى در مىآيد، روز نخست داراى چنين حالت و صفتى نيستند و حتى شايد در آغاز با سرزنش وجدان هم رو به رو شوند؛ ولى بر اثر تكرار عمل جنايى، حالتى در نفس آنها پديد مىآيد كه بدون پروا به هر نوع جنايتى دست مىزنند.
راغب اصفهانى مىگويد: «خَلق» به فتح و «خُلق» به ضم، در اصل به يك معنايند و هنگام استعمال، خَلق را در صورتها و اشكال ظاهرى كه با ديده ظاهرى درك مىشوند، به كار مىبرند و خُلق را در صفات و سجاياى باطنى كه با ديده بصيرت و معنوى درك مىگردند، استعمال مىكنند «١» درباره واژه اخلاق، استعمالها و كاربردهاى ديگرى وجود دارد كه براى روشن شدن مراد از آن لازم است آنها را نيز ياد آور شويم. برخى از آن كاربردها از اين قرار است:
- اخلاق به معناى لغوى آن يعنى صفات و ملكات نفسانى، كه مىتوانند خوب يا بد باشند.
- گاهى واژه اخلاق را به كار مىبريم و مراد از آن افعالى است كه متصف به خوب و يا بد مىشوند.
- گاه فعل اخلاقى به معناى صرفاً خوب اطلاق و اراده مىشود.
تفاوت معناى اول با دو معناى ديگر اين است كه اخلاق به معناى اول تنها شامل مفاهيم اخلاقى و ملكات نفسانى مىشود ولى اخلاق به معناى دوم و سوم، عموم كارها و افعال را در بر مىگيرد به بيان ديگر، معناى اول ناظر به فضيلت است و معانى دوم و سوم ناظر به وظيفه.
اما تفاوت معناى دوم و سوم اين است كه در معناى دوم نظر به كارهايى داريم كه در حوزه اخلاق مورد ارزش گذارىِ مثبت يا منفى قرار مىگيرند، ولى در معناى سوم تنها به كارهايى نظر داريم كه مورد ارزش گذارىِ مثبت قرار مىگيرند.
- گاه مراد از اخلاق، علم اخلاق است؛ يعنى علمى كه در آن از صفات و ملكات نيك و بد،