كلام جديد

كلام جديد - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ٢٢

جديد را عام و كلام قديم را خاص فرض كنيم، اين نيز ممكن و معقول است؛ زيرا كلام جديد مى‌تواند مضاف بر مؤلّفه‌هاى جديدى كه در آن مطرح است- از قبيل مسائل جديد، روشهاى نوين بحث و غير آن-، مؤلّفه‌هاى موجود در كلام قديم- از قبيل موضوع، مسائل، روش بحث، غايت و هدف- را نيز در برداشته باشد.
بنابراين، اين دو مكّمل و مؤيّد يكديگرند و هيچ نوع تنافى و تقابلى ميانشان نيست.
رابطه كلام جديد و فلسفه دين‌ براى روشن ساختن بيشتر جايگاه كلام جديد، بايسته است رابطه آن با فلسفه دين نيز روشن شود؛ يعنى جهات وحدت و اشتراك اين دو از جهات اختلاف و تمايزشان آشكار گردد، تا خلطى ميانشان صورت نگيرد.
بدين منظور بايد ديد مفهوم فلسفه دين چيست تا رابطه ميان آن و كلام جديد روشن گردد.
آنچه در اين مجال مى‌توان گفت، اين است كه نسبت فلسفه دين به اصل فلسفه، مانند نسبت كلام جديد به اصل كلام است. از اين رو، فلسفه دين نيز مفهوم جديدى است كه وارد ادبيات دينى شده و با همان روش، موضوع و مسائل فلسفى همراه با نو آوريهاى پديد آمده در فلسفه، به بررسى و تحليل عقلانى مسائل دينى مى‌پردازد.
براى فلسفه دين، تعاريف متعددى از سوى متفكران و فيلسوفان مسلمان و غير مسلمان مطرح شده است، ولى در اينجا به چند تعريف مشهور و مهم آن اشاره مى‌شود:
- فلسفه دين، كوششى براى بررسى دقيق عقلانى دعاوى يك دين و داورى درباره آنهاست. «١» - فلسفه دين، كاربرد روشهاى انتقادى فلسفه براى تبيين موضوعات و مفاهيم گوناگون دينى است. «٢» - فلسفه دين، كوششى است براى تحليل و بررسى انتقادى اعتقادات دينى. «٣»