كلام جديد - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ١٢٨
فعاليتهاى اجتماعى و سياسى شهروندان بر پايه عدالت است؛ چون رعايت عدالت توسط شهروندان، مانع تجاوز به حقوق ديگران و ظلم و ستم به آنان مىشود.
امامان معصوم (ع) را نيز «ساسة العباد» «١»: سياستمداران و ادارهكنندگان (: هدايتگران) بندگان خدا، مىنامند.
با آنچه گفته شد، روشن مىگردد كه احتمال دو جنبه «منفى و مثبت» بودن معناى سياست از حيث لغوى از سوى برخى از پژوهشگران و نويسندگان «٢» دور از حقيقت است و با مفهوم حقيقى سياست سازگار نيست؛ چرا كه اين نوع نگرش به سياست، با ملاحظه كاركرد اجتماعى آن و يا به تعبير رساتر، به نوع به كارگيرى آن از سوى برخى دولتمردان و قدرتمندان عرصه سياسى- اجتماعى در گذشته و حال برمىگردد كه از سياست برداشت ناروا و غير اخلاقى دارند و از آن به عنوان ابزارى براى مشروعيتبخشى و توجيه سلطه جابرانه و اعمال قدرت و حاكميت شيطانى خويش سود مىجستند و مىجويند.
اين نوع سياست، همان است كه در گفتار حكما- مانند خواجه طوسى و غير او- به نام «سياست ناقصه» تعبير مىشود و شالودهاش بر سيطره نامشروع، مردمفريبى و نيرنگ استوار است و در واقع، نوعى سوء استفاده از قدرت و حاكميت است و ربطى به معنا و مفهوم حقيقى سياست ندارد.
اين حقيقت در سخنان پيشواى پرهيزكاران امير مؤمنان على (ع) به روشنى آمده است؛ چنانكه آن حضرت، سياست معاويهاى را نمونهاى از نوع اخير آن مىداند و در اين باره مىفرمايد:
وَاللَّهِ ما مُعاوِيَةُ بِادْهى مِنّى وَ لكِنَّهُ يَغْدِرُ وَ يَفْجُرُ وَ لَولا كِراهِيَةُ الْغَدْرِ لَكُنْتَ مِنْ ادْهَى النَّاسِ. «٣» به خدا سوگند، معاويه هرگز از من زيركتر و سياستمدارتر نيست؛ او بر اساس فريب و فساد عمل مىكند و اگر نبود زشتى غدر و حقّهبازى، البته كه من سياستمدارترين مردم مىبودم.
آن حضرت در روايت زير، سياست خوب را همرديف و همطراز عقل و حكمت معرفى مىكند و هر سه را مكمّل يكديگر در تأديب و تربيت نيكو مىشمارد و مىفرمايد: