كلام جديد - ابراهیم زاده، عبدالله؛ سبحانی، سعید - الصفحة ١٢٦
حفظ قدرت، هنر حكومت بر نوع بشر، علم فرمانروايى، علم تصميمگيرى درباره مسائل ناهمگون جامعه، تدابير حكومت براى اداره جامعه، آيين كشوردارى و طرز تدبير، تدبير منزل و سياست مُدُن كه همگى از اقسام حكمت عملى- در برابر حكمت نظرى- هستند. «١» سياست از نظر افلاطون به معناى سازمان دادن جامعه، آماده ساختن و تعليم و تربيت نخبگان يعنى اداره كنندگان مدينه (شهر)، تقوا و فضيلت آمده است. «٢» خواجه طوسى از حكيم ديگر يونان كلام جديد ١٣١ الف.
ص : ١٣٠ باستان ارسطاطاليس نقل مىكند كه گفت، سياست چهار نوع است: سياست ملك، سياست غلبه، سياست كرامت و سياست جماعت. با تعريفى كه اين حكيم يونان از سه قسم سياست كرامت، ملك و جماعت ارائه مىكند به نظر مىرسد كه هر سه به يك معنا برمىگردند و آن همان است كه در گفتار خود خواجه به «سياست فاضله» تعبير شده است «٣» و در تبيين آن مىگويد:
اما اقسام سياست، اول سياست فاضله باشد كه آن را امامت خوانند و غرض از آن تكميل خلق بود و لازمهاش نيل به سعادت، دوم سياست ناقصه بود كه آن را تغلّب «٤» خوانند و غرض از آن، استعباد خلق بود و لازمهاش نيل [به] شقاوت و مذمّت. «٥» در تعريف سياست همچنين گفتهاند:
يكى از اقسام حكمت عملى است و آن علم به مصالح جماعتى است كه در شهرى و كشورى اجتماع كردهاند برمبناى تعاون بقاى نوع و ترقّى زندگى افراد، و آن بر دو قسم است: يكى آن كه متعلق به ملك و سلطنت است كه علم سياست نامند و ديگرى آنچه متعلق به شرايع آسمانى و احكام الهى و دستورهاى انبيا و اولياست كه علم نواميس نامند. «٦» يكى از انديشمندان اسلامى در تعريف سياست آورده است: